السيد محمد حسين الطهراني
82
معاد شناسى (فارسى)
سرداب يك شيشهء روغن آنجا هست بياور ! شاگرد با سرعت بسوى منزل آمد ، و رفت در سرداب ؛ ديد در آنجا دو شيشه روغن زيتون است با خود گفت : كداميك را ببرم ؟ اين را ببرم ، شايد ديگرى را خواسته است ؛ و آن را ببرم شايد اين را خواسته است ، هر دو را كه نخواسته است . ايستاد به فكر كردن ؛ و پس از مدّتى آهسته آهسته بسوى عطّار آمد و گفت : شما گفتيد در سرداب يك شيشه است ! من ديدم دو شيشه است . كداميك را بياورم ؟ عطّار گفت : جان من ! من خودم در سرداب گذاردم ! يك شيشه بيشتر نيست ! برو همان را بياور ! شاگرد به طرف منزل دويد و وارد سرداب شد ؛ و خيره خيره نگاه كرد ، باز ديد دو تاست هر چه چشمش را ماليد و پس از آن نظر كرد ، باز ديد دو تاست ؛ جاى شكّ هم نيست دو تاست . براى بار ديگر بسوى عطّار آمد و گفت : با كمال دقّت نگاه كردم ، دو تا بود ! عطّار كه از طول مدّت و نشستن مشترى و احتمال اينكه شايد اين مشترى از دستش برود متأثّر بود ، با حالت عصبانيّت عصايش را به شاگرد داد و گفت : برو يكى را بشكن و يكى را بياور ! شاگرد با عصا به منزل آمده و وارد سرداب شد و با عصا به يكى زد ؛ هر دو شيشه شكست ؛ روغن زيتونها ريخت و ديد شيشهء ديگرى نيست كه بياورد . ايستاد به فكر كردن كه من عصا را به يكى زدم نه به هر دو ،