السيد محمد حسين الطهراني
80
معاد شناسى (فارسى)
ملتزم به آثار آن بودند ، اين اعتبار برداشته مىشود . كسى كه چشمش ضعيف است ، و در روز نمىتواند خورشيد را ببيند ، نبايد بگويد : بايد خورشيد را از بين برد چون چشم من نمىبيند ؛ بايد چشمش را علاج كند . چشمى كه تراخم دارد يا مو در آورده يا مرضى دارد كه متورّم شده و آب ريزش دارد و در شب چهاردهم كه ماه به شكل دائرهء تمام و بَدر است چون به ماه عالمتاب نظر كند يك هالهء بزرگى دور ماه مىبيند ، نبايد بگويد : ماه را بايد از بين برد . فرض كنيد آسمان و زمين را از بين بردند ، آيا نفس به درجهء توحيد ميرسد ؟ موحّد ميگردد ؟ اگر انسان نفس را معالجه كند وجههء الهى موجودات را در دنيا مىبيند نفس را بايد معالجه كرد . اگر در اين دنيا انسان معالجه نمود ، عالم امرش در اين دنيا ظاهر مىشود و قيامتش در اينجا بر پا ميگردد ، يعنى خدا را به وحدت مىبيند ؛ و گرنه بالاخره بواسطهء مردن كه تمام اين جهانِ اسباب را پشت سر ميگذارد و ميرود ، در آنجا جنبهء وجه اللهى طلوع مىكند و خواهى نخواهى بايد انسان اعتراف كند كه جز پروردگار هيچ موجودى در عالم وجود مؤثّر نيست . و اوست علّةُ الْعِلَل ؛ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ . « 1 » اقرار و اعتراف به وحدانيّت خدا در آنجا وجدانى است . ميگويند به حاجى لك لك گفتند : چرا پيوسته منزل خود را از فراز درختها عوض ميكنى ؟ و هميشه از اين درخت به آن درخت
--> ( 1 ) قسمتى از آيه 67 ، از سورهء 39 : الزّمر