السيد محمد حسين الطهراني
55
معاد شناسى (فارسى)
است كه وجود ، ناقض و طاردِ عدم است . و چيزى كه موجود شد و لباس هستى تن كرد ، گرچه ممكن است شكل و صورتش بعداً تغيير كند و يا در زمان بعد معدوم گردد ولى آن موجود ، به تمام آن خصوصيّات حتّى ملاحظهء زمان و سائر مشخّصات ، بعد از وجود نمىتواند با همان شرائط و خواصّ معدوم شود . و به موجود نمىتوان معدوم گفت ؛ و به وجود نمىتوان عدم گفت ، زيرا مفهوم وجود و عدم دو مفهوم متناقض از مفاهيم بديهيّهء اوّليّه هستند . و اين مطلبى را كه قرآن كريم بيان مىكند بسيار دقيق و شايان هر گونه تفكير و تدقيق است كه : موجودات و اشياء با اينكه وحدت خود را حفظ مىكنند ، اصالت آنها بستگى به همان جنبهء وَجهُ اللهى دارد ؛ و روى آن جنبه ، همهء موجودات ، هستند و بَوار و زوال عارض آنها نميگردد . و روى جنبهء خلقى تمام موجودات از بين روندهاند ، بدون ترديد و شكّ ؛ درحالىكه هر موجود يك چيز است و به دو جزء و به دو قسمت منقسم نميگردد كه بگوئيم يك جزئش زائل و جزء ديگرش باقى است ! بنابراين ، اين فنائى كه ما در موجودات حسّ مىكنيم و آيات مباركات قرآن براى پيدايش قيامت بيان مىكند كه شمس سياه مىشود ، ستارهها كَدِر ميگردند ، از آسمان ميريزند و منتشر ميشوند ، زمين كشيده مىشود ، آسمان شكافته مىشود ، درياها به صورت آب جوش در مىآيند ، و تمام اشياء فانى و باطل و عاطل ميگردند ، و