السيد محمد حسين الطهراني

33

معاد شناسى (فارسى)

دو خيابان « مونت مارت » و « مونت پارناى » تفريح و تفرّج خواهيم نمود . به معالجه ادامه ميدهد نتيجه نمىگيرد ، زير چاقوى جرّاح بيهوشانه قرار ميگيرد ، در بهترين بيمارستانها با مجهّزترين ادوات استراحت مىكند نتيجه نمىگيرد ، سفر اوّل و دوّم به پاريس و لندن ميرود و هر چه ميتواند از پول‌هاى جمع‌آورى شده از اين ملّت محروم - كه نمونهء آن پدر و مادر امّلش بودند - به جيب آنان ميريزد و در تحت جرّاحىهاى متعدّد قرار گرفته ، يك بار كليه ، يك بار مثانه را عمل مىكند ، نتيجه صفر ؛ از آنجا به پدر و مادر خود مىنويسد : براى من سفره بيندازيد و متوسّل شويد . خودش بر ميگردد لاغر ، زرد رنگ ، ضعيف ، قوّهء سخن گفتن ندارد ، پانزده كيلو وزنش كم شده ، اطبّاء همه گفته‌اند سرطان پرستات است و معالجه هيچ اثرى ندارد ؛ حالا نذر مىكند كه به مكّه برود . به مادر ميگويد : سفرهء امّ البنين بينداز ؛ دست پدر را مىبوسد كه اگر شفا يافتم شما را با خود به مكّه مىبرم ، ميگويد : عجبا ، از اين پزشكى هم كارى ساخته نيست ، طبابت به درد خودش مىخورد ، ناجنسها فقط بلدند جيب خود را پر كنند ، اينها دزدند ، تاجرند نه پزشك . عجيب اين است كه همين آقاى مريض اگر شفا يابد كم كم اين روحيّه از بين ميرود و روحيهء اوّل جايگزين آن ميگردد ؛ دوباره