السيد محمد حسين الطهراني
22
معاد شناسى (فارسى)
در برزخ است به ارتحال از دنيا به برزخ ، و زنده كردن در قيامت است به ارتحال از برزخ به قيامت . چون انسان كه از دنيا ميرود و وارد برزخ ميگردد نسبت به نشأهء دنيا مرده و نسبت به نشأهء برزخ زنده شده است ، و در وقت نفخ صور كه از برزخ بيرون ميرود و وارد قيامت ميگردد نسبت به نشأهء برزخ مرده و نسبت به نشأهء قيامت زنده شده است ؛ پس ميان مرگ از عالم طبيعت و ميان حيات برزخى تلازم است كما آنكه ميان مرگ از عالم برزخ و ميان حيات نفسى و قيامتى تلازم است . پس هر موتى مستلزم حياتى خواهد بود ؛ دو موت در پيش داريم و دو حيات . و بطور كلّى در سلسلهء مدارج و معارج كمال ، وصول به هر درجه از درجات تكامل ملازم سپرى شدن درجهء قبل است و تمام مراتب سابق به صورت معِدّات بايد زائل و فانى گردد . و لذا در قرآن مجيد اين حيات قيامتى را به عنوان قيام نام مىبرد يعنى ايستادن و بر پا نمودن ، چون همهء عوالم درنورديده شده و اينك نوبت قيام و حيات نفسى و قيامتى است ؛ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ . « 1 » و لفظ قيامُ السَّاعَة در روايات بسيارى وارد است . عالم برزخ را عالم مثال هم ميگويند چون مثال به معناى نمونه و شبيه است و عالم برزخ نيز نمونهاى از عالم قيامت و شبيه به آن است ؛ عالم مثال به اندازهء سِعه و ظرفيّت خود حكايت از قيامت
--> ( 1 ) قسمتى از آيه 12 ، از سورهء 30 : الرّوم