السيد محمد حسين الطهراني
70
معاد شناسى (فارسى)
و از طرفى مشركين قريش در رَوحاء كه در سى ميلى يا چهل ميلى مدينه است درنگ كرده و تأسّف مىخوردند كه چرا در اين غزوه پيغمبر را نكشتند . و مىگفتند : لا مُحَمَّدًا قَتَلْتُمْ وَ لا الْكَواعِبَ أرْدَفْتُمْ . « نه محمّد را كشتيد و نه دختران نو نورس را به اسارت گرفتيد . » و خود را آماده مىنمودند كه به مدينه بتازند و در اين گفتگو و بحث بودند . در حمراء الاسد ، مَعبد خُزاعى رسول خدا را ديدار نمود و در آن حال مشرك بود ، و ليكن قبيلهء خُزاعه ، مسلمان و كافرِ آنها همگى محلّ اسرار رسول خدا بودند و در تَهامه يكسره تعهّد آنها با رسول خدا بوده و چيزى را از آن حضرت پنهان نمىداشتند . معبد خزاعى گفت : اى محمّد ( صلّى الله عليه و آله و سلّم ) سوگند به خدا كه آنچه بر شما و اصحاب شما در اين جنگ رسيده است ، بسيار بر ما گران است و دوست داشتيم كه خداوند اين بَليّه را از شما بر مىگردانيد . معبد از نزد رسول خدا خارج شد و أبو سفيان و همراهانش را در رَوحاء ملاقات كرد و ديد كه با هم ميگويند : ما يكى از سران و أشراف اصحاب محمّد را كه حمزه باشد كشتيم ولى قبل از اينكه بنياد آنها را بركنيم برگشتيم . چون أبو سفيان معبد را ديد گفت : از مدينه آمدى ، در آنجا چه خبر بود ؟ معبد گفت : محمّد با يارانش از مدينه خارج شده و با گروهى كه