السيد محمد حسين الطهراني

61

معاد شناسى (فارسى)

مىگردد و به تمام اقسام فعّاليّتها در زمين قادر مىشود ، و خلاصه آنكه از نقطهء نظر حيات دنيوى به نقطهء اوج ميرسد كه ناگهان در عين آنكه ابداً بر ذهنش خطور نمىكند كه مرگ او ميرسد ، مرگ او را در مىيابد ؛ عزرائيل مىآيد و طومار حيات او را چنان در هم مىپيچد و آثار و خصائص او را به باد فنا مىدهد كه كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ ، گوئى اصلًا چنين شخصى نبوده و به‌هيچ‌وجه در زمين اقامت نكرده و سكونت نداشته است . در اين آيه مباركه خدا مىفرمايد : أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهاراً ؛ امر ما در شب يا روز مىرسد و حيات را پايان مىدهد . پس معلوم مىشود كه پايان حيات در دنيا به امر خداست ، و امر خدا مال خداست و در نزد خداست و همان اجل مسمّى است . پس ، از بين رفتن عمر و آمدن اجل ، مترتّب است بر اجل مسمّى و امر الهى ؛ او وقتى بيايد به اين اجل خاتمه ميدهد و براى انسان به‌هيچ‌وجه مهلتى نيست . اجل دنيوى و اجل مسمّى يك حقيقت است به دو وجه از اينجا كيفيّت دو اجل واضح و روشن مىشود : اجل دنيوىِ زمانى همين مدّتى است كه دوران عمر آدمى را تشكيل ميدهد و با طىّ زمان طىّ مىشود ، و نحوهء وجودش تدريجى و بالاخره از بين ميرود و با فوت آدمى مهلتش سر مىآيد . أجل مسمّى اجل عند الله و امر الهى است كه در عالمِ زمان نيست و بوار و هلاك او را در نمىيابد ، بلكه پيوسته در نزد خداست و ثابت است و بر اساس آن اجل اين اجل دنيوى پى ريزى مىشود .