السيد محمد حسين الطهراني

110

معاد شناسى (فارسى)

يك شب است غنيمت است ؛ و هيچكدام از آنها خبر از مرگش نداشتند . هنگام طلوع فجر صادق شيخ بر بام مدرسه رفت و اذان گفت و پائين آمد و به حجرهء خود رفت ، هنوز آفتاب طلوع نكرده بود كه ديدند شيخ در حجره رو به قبله خوابيده و پارچه‌اى روى خود كشيده و جان تسليم كرده است . خادم مدرسهء سيّد مىگويد : در عصر همان روزى كه شيخ فردا صبحش رحلت نمود ، شيخ با من در صحن مدرسه در حين عبور برخورد كرد و به من گفت : أنْتَ تَنامُ اللَيْلَةَ وَ تَقْعُدُ بِالصُّبْحِ وَ تَروحُ إلَى الْخَلْوَةِ وَ تَجىءُ يَمَّ الْحَوْضِ تَتَوَضَّأُ يَقولونَ : شَيْخ مُرْتَضَى ماتَ . « تو امشب مىخوابى و صبح از خواب بر مىخيزى و مىروى دست به آب براى ادرار و مىآئى كنار حوض وضو بگيرى مىگويند : شيخ مرتضى مرده است . » چون خادم مدرسه عرب بوده است لذا اين جملات را مرحوم شيخ با او به عربى تكلّم كرده است . خادم مىگويد : من اصلًا مقصود او را نفهميدم و اين جملات را يك كلام ساده و مقرون به مزاح و سخن فكاهى تلقّى كردم . صبح كه از خواب برخاستم و در كنار حوض مشغول وضوء گرفتن بودم ، ديدم طلّاب مدرسه مىگويند : شيخ مرتضى مرده است . رحمةُ الله عليه رحمةً واسعةً .