السيد محمد حسين الطهراني
111
معاد شناسى (فارسى)
مرگ اگر مرد است گو نزد من آى * تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ من ز او جانى ستانم پر بها * او ز من دلقى ستاند رنگ رنگ در كتاب « معانى الاخبار » شيخ صدوق روايت مىكند از محمّد ابن إبراهيم از أحمد بن يونس معاذى از أحمد بن محمّد بن سعيد كوفى از محمّد بن محمّد بن أشعث از موسى بن إسمعيل از پدرش از جدّش از حضرت إمام جعفر صادق عليه السّلام كه : حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام دوستى داشتند كه شوخ و مزّاح بود و چند مدّتى بود كه خدمت آن حضرت نرسيده بود ، روزى به محضر آن حضرت مشرّف شد . حضرت فرمودند : حالت چطور است ؟ عرض كرد : يا بن رسول الله ! روزگار خود را مىگذرانم به خلاف آنچه خودم مىخواهم و به خلاف آنچه خدا مىخواهد و به خلاف آنچه شيطان مىخواهد ! حضرت امام حسن عليه السّلام خنديدند و فرمودند : چگونه است اين حال ؟ عرض كرد : به جهت آن كه خداوند عزّ و جلّ دوست دارد كه اطاعتش بنمايم و ابداً معصيتش را بجا نياورم و من اينطور نيستم . و شيطان دوست دارد كه معصيت خداى را بجاى آورم و ابداً اطاعتش نكنم و من اينطور نيستم . و من خودم دوست دارم كه هرگز نميرم و