الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

375

الغدير ( فارسي )

* ( وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِه حَدِيثاً . . ) * راجع بلفظ حديث ( در آيه ) چنين گفته يعنى همانا پدر تو ، او است خليفه - بعد از من اى حميراء - و زنى ( برسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ) گفت : هنگامى كه تو را از دست داديم ، بكه رجوع نمائيم ؟ پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله اشاره به ابى بكر نمود ، و ( از جمله اموريكه بمنزله نص خلافت ابي بكر دانسته‌اند ) : اينكه او ( ابو بكر ) در حيات رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ( به جماعت ) امامت نمود ، و امامت ( جماعت ) تكيه گاه دين است . ( دنبالهء سخن غزالى است ) اين بود اجمالى از آنچه قائلين . بنصوص بدان تعلق ( و استناد ) نموده‌اند ، و سپس تاويل نموده گويند : اگر على عليه السّلام اولين ( شخص ) خلفاء ميبود ، موجبات فنا و نيستى را براى آنها ( امّت ) جلب و فراهم ميساخت و در نتيجه پيروزى در فتوحات و منقبتها نصيب آنها نميشد ، و ملامت و منقصتى نخواهد بود در اينكه او ( على عليه السّلام ) چهارمين خليفه باشد ، كما اينكه آخرين پيغمبران بودن رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ملامت و منقصتى ندارد ، و آنها كه از اين طريقه عدول نموده‌اند چنين پنداشته‌اند كه : اين ( مبنى ) و آنچه بدان تعلق ( استناد ) يافته فاسد است و تأويل مزبور هم سرد ( و بى اساس ) است ! ! و از گمان و دلخواه شما صادر گشته ، و بطور تحقيق در خلافت و احكام ميراث صورت گرفته مانند داود ، و زكريا ، و سليمان ، و يحيى ، و اين دسته گويند : براى زنهاى ( پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله ) يكهشتم خلافت بوده ، پس به اين عقيده استناد كرده‌اند ، و اين ( نظر ) باطل است ، زيرا اگر ( خلافت ) ميراث مىبود ، هر آينه عباس ( عموى پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله ) سزاوارتر بود . لكن ، چهرهء برهان نمايان گشت و گروههاى ( علماء حديث و تفسير ) اجماع نمودند بر متن حديث ( غدير ) از خطبهء رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در روز غدير خم باتفاق همگان كه آن جناب فرمود : « من كنت مولاه فعلي مولاه » پس ( از اين سخن پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله ) عمر گفت : « بخ بخ يا ابا الحسن ، لقد اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة » پس اين ( سخن عمر ) گردن نهادن بامر و رضايت و تأييد است