الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

31

الغدير ( فارسي )

نموده كه گفت : على عليه السّلام را در رحبه مشاهده نمودم ، سوگند ميداد مردم را كه : هر كه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در روز غدير خم اين گفتار را من كنت مولاه فعلى مولاه شنيده برخيزد و گواهى دهد ، عبد الرحمن گفت : دوازده تن از كسانى كه در غزوهء بدر شركت نموده بودند به پا خاستند ، گوئى بيكى از آنان مينگرم ( 1 ) سپس گفتند : ما شهادت ميدهيم كه در روز غدير خم از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيديم كه فرمود : آيا من اولى ( سزاوارتر ) بمؤمنين از خودشان نيستم و آيا زنان من مادران مؤمنين نيستند ؟ گفتيم بلى يا رسول اللَّه . سپس فرمود : فمن كنت مولاه فعلى مولاه ، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و نيز در ص 119 با بررسى سند از احمد بن عمر وكيعى آورده كه او از زيد بن حباب از وليد بن عقبة بن نزار عبسى از سماك بن عبيد بن وليد عبسى روايت نموده كه گفت : بر عبد الرحمن بن ابى ليلى وارد شدم و او براى من حديث نمود باينكه على رضى اللَّه عنه را در رحبه مشاهده نمود كه گفت به خدا سوگند مىدهم مردى را كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را روز غدير خم ديده و گفتار او را شنيده برخيزد . و جز آنكه خودش او را ديده ، برنخيزد . در نتيجه دوازده مرد برخاستند و گفتند ما رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را ديديم در حالى كه دست تو را ( على عليه السّلام را ) گرفته بود شنيدم كه فرمود : اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و انصر من نصره ، و اخذل من خذله و در آن هنگام ( هنگام مناشده و سوگند دادن على عليه السّلام ) سه تن برنخاستند ، پس على عليه السّلام بر آنها نفرين كرد و اثر نفرين او به آنها رسيد . و احمد بن محمّد عاصمى در « زين الفتى » از شيخ زاهد أبي عبد اللَّه احمد بن مهاجر روايت نموده و او از شيخ زاهد ابى على هروى از عبد اللَّه بن عروه از يوسف بن موسى قطان از مالك بن اسماعيل از جعفر بن زياد احمر از يزيد ابن أبي زياد و از

--> ( 1 ) در لفظ روايت سقطى است مراجعه كنيد به آنچه در صفحه آتيه از جلد 4 « اسد الغابة » صفحه 28 از ابن اثير حكايت مىشود .