الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

363

الغدير ( فارسي )

همان اولويت يا آنچه كه جارى مجراى اولويت است از معانى مولى . ! و ميگوئيم : همانا پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله چون ميدانست كه در ميان امّت كسانى هستند كه با پسر عم او معارضه و مشاجره با گفتار خواهند نمود و ممكن است كه اين مشاجرهء لفظى منتهى بامور ناروا و عواقب وخيمى شود كه مورث ضدّيت با او و بر پاكردن دواهى و ناگوارىهائى در برابر رفتار اصلاحى او بعد از پيغمبر اكرم گردد از اينرو ، آن مجمع بزرگ را ( در غدير خم ) تشكيل داد و در آن مجمع موقعيت و جايگاه وصىّ خود را در امر دين و قرب و منزلت او به او ، و اهليّت او را بجلالت و اينكه : احدى از افراد امّت را نمىرسد كه با او ( علي عليه السّلام ) بگفتار يا كردارى مقابله ( و معارضه ) نمايد ، و آنچه در عهده ديگرانست همان اطاعت و تبعيت و تسليم در مقابل امر او و فروتنى در برابر مقام اوست ، و آن جناب بعد از شخص پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله بر مسير آنحضرت سير مىكند ، به اين منظور با اين تشكيلات و تصريحات موانع و موجبات لغزش را از مسير او بر طرف فرمود و سنن و مراسم فرمان بردارى را در مقابل او آشكار فرمود ، و با خطبهء كه انشاء فرمود طرق طرفيت و ضديت با او را ( بهر عذر و بهانه ) قطع فرمود ، كه ما از هر گونه جد و جهد در توضيح و بيان مفاد آن دريغ ننموديم . و همانند اين روايت مجهول است ، روايتى كه احمد بن حنبل در ج 5 مسندش در ص 347 و چند نفر ديگر ( از علماء حديث ) از بريده نقل كرده‌اند كه او گفت : با علي عليه السّلام در جنگ يمن همراه بودم شدت و غلظتى از او ديدم ، پس از بازگشت بحضور رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از او نام بردم و نكوهش او نمودم ، ناگاه ديدم كه چهرهء رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله متغيّر شد و فرمود : اى بريده آيا من بمؤمنين از خودشان اولى ( سزاوارتر ) نيستم ؟ گفتم : بلى هستى يا رسول اللَّه ، فرمود : « من كنت مولاه فعليّ مولاه » . گوئى راوى اين داستان مانند راوى داستان قبلي خواسته صورت امر مزبور را كوچك و ناچيز جلوه دهد ! به اين منظور آن را در قالب يك قضيّهء شخصى ريخته !