الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

360

الغدير ( فارسي )

تاليف شيخ احمد بن باكثير مكَّى ، و مناقب خوارزمى ص 97 ، و « صواعق » ص 107 مذكور است ، از حافظ دار قطنى از عمر روايت نموده كه : دو تن از صحرا نشينان كه با هم خصومت و نزاع داشتند نزد عمر آمدند ، عمر به على عليه السّلام گفت : بين اين دو نفر حكم كن ، يكى از آن دو گفت : اين ، قضاوت خواهد كرد بين ما ؟ ( از روى استخفاف و تحقير ) ، در اين هنگام عمر از جا جست و گريبان آنمرد را گرفت و گفت : واى بر تو ! ميدانى اين كيست ؟ ! اين ، مولاى من و مولاى هر مؤمن است ، و هر كس كه اين شخص مولاى او نباشد او مؤمن نيست ! . و باز از عمر روايت نموده كه : مردى با او در مسئله اى منازعه نمود ، عمر گفت : اين شخص كه نشسته ( اشاره بعلى بن ابى طالب عليه السّلام نمود ) بين من و تو ( حكم ) باشد ، آنمرد گفت : اين ، شكم گنده ( از روى استخفاف ) عمر از جاى خود برخاست و گريبان او را گرفت بطوريكه او را از زمين بلند نمود ، سپس به او گفت : آيا ميدانى كه چه كسى را كوچك شمردى ؟ اين ، مولاى من و مولاى هر مسلم است . و در فتوحات اسلاميه جلد 2 ص 307 مذكور است : علي عليه السّلام يك بار بر مرد صحرا نشينى داورى فرمود ، و آنمرد راضى به حكم آن جناب نشد ! عمر بن خطاب گريبان او را گرفت و به او گفت : واى بر تو همانا او مولاى تو و مولاى هر مرد و زن مؤمن است ، و طبرانى با بررسى در طريق روايت نموده كه : بعمر گفته شد : تو نسبت بعلى نوعى تعظيم و تكريم بجا ميآورى كه با احدى از اصحاب پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله نمىنمائى ؟ ! گفت : همانا او مولاى من است ، و اين روايت را زرقانى مالكى در شرح المواهب ص 13 از دار قطنى نقل و ذكر نموده است . بنابر اين ، مولويّت ثابته براى امير المؤمنين عليه السّلام كه عمر بدان اعتراف نمود نسبت به خود و نسبت بهر مؤمن هموزن با همان مولويّتى كه در روز غدير خم بدان اعتراف كرده ، و اعتراف خود را توأم به اين جمله نمود كه : هر كس ، اين وصىّ ( يعنى على عليه السّلام ) مولاى او نيست ، او مؤمن نخواهد بود به اين معنى كه