الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

358

الغدير ( فارسي )

اين دو صفت ( محبت و نصرت ) را كندند تا چه رسد به آنان كه ثبوت و برقرارى آن دو صفت را ميان خود كتمان نمودند همه دوچار عواقب شوم نامبرده بشوند ! ولى شخص واقع بين و كنجكاو داع ننگ و عار را ميبيند كه بر آنها زده شده و نفرين بر آنها رسيده كه اين نبأ عظيم را كتمان نمودند ، همان نبأ عظيمى كه اين مولاى بزرگوار صلوات اللَّه عليه بدان مخصوص گشته ، و آن نيست مگر همان معنائى كه نصوص بسيار بر آن توافق كرده و قرائن متراكمهء زياد آن را نمايان ساخته كه عبارتست از امامت و اولويّت آن جناب بر آنها از خود آنها . و گذشته از اين مرحله ، كتمان شهادت آنها نسبت بيك امرى عادى كه در آن جناب و غير او بطور على السويه وجود داشته باشد نميتواند باشد ، بلكه لازم است كه اين كتمان نسبت بفضيلتى باشد كه اختصاص به شخص آن جناب دارد ، كه گوئى بر آنها گوارا نبود كه امام بدان امر ممتاز و مخصوص باشد و لذا كتمان نمودند ليكن نفرين آنحضرت آنان را بوسيله آشكار نمودن حق رسوا و مفتضح نمود و نشانهء زشت و آشكار اين كتمان بر جبهه‌ها و چشمها و پهلوهاى آنها باقى ماند تا زنده بودند ، و بعد از آنها هم اوراق تاريخ و كتب آن آثار را در خود ثبت كرد كه دهان به دهان بگردد و تا پايان عمر جهان زبان زد جهانيان باشد ! قرينهء هجدهم - در داستان مناشدهء رحبه - ص 26 و 27 همين مجلَّد از طريق احمد و نسائى و هيثمى و محبّ الدين طبرى باسناد صحيح گذشت كه : امير المؤمنين عليه السّلام چون در رحبه مردم را در موضوع حديث غدير سوگند داد ، عده اى از اصحاب رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شهادت دادند باينكه آن را از آنحضرت شنيدند ، ابو الطفيل گفت : من از آن مجلس خارج شدم در حالى كه در خود چيزى ( از ترديد و انكار ) احساس مينمودم ، ( 1 ) سپس زيد بن ارقم را ملاقات كردم و به او گفتم از

--> ( 1 ) ( مفاد ) اين جمله در لفظ احمد چنين مذكور است ، و در لفظ نسائى : در حالى كه در خود از او چيزى احساس ميكردم ، و در لفظ محب الدين طبرى : در حالى كه در خود از شك و ترديد چيزى احساس ميكردم ، مذكور است .