الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
356
الغدير ( فارسي )
گفتم : ميخواهم راجع بموضوعى از تو سؤال كنم ولى پرهيز ميكنم ، گفت آنچه ميخواهى سؤال كن من پسر عموى توام . ظاهر از اين كلمات اينست كه در بين مردم براى حديث ( غدير ) معنائى متبادر بوده كه روايت كننده آن ترس داشته از بيان آن كه مبادا در اثر توليد عداوت نسبت به وصيّ ( پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله ) در عراق و در شام به او بدى و آسيبي برسد . و به همين علَّت زيد بن ارقم از داماد عراقى خود پرهيز كرد زيرا او از آنچه از دوروئى و ضديت در ميان عراقيّين از آن روز پيدا شده بود آگاه بود و لذا سرّ خود را فاش نميكرد تا ( طرف ) به او اطمينان و ايمنى داد ، آنگاه داستان را براى او بيان نمود . با اين كيفيّت ديگر نميتوان فرض نمود كه معناى حديث ( مولى ) همان معناى مبتذل و شايع در هر فرد مسلمى باشد ، و بلكه معناى حديث امرى است كه فقط بقامت امام ( على عليه السّلام ) راست ميآيد كه بدانسبب بر ما سواى خود برترى مييابد ، و آن معناى خلافت است كه با اولويت كه مراد ما است يكسان و متحد است . قرينهء پانزدهم - احتجاج امير المؤمنين عليه السّلام است بحديث ( غدير خم ) در روز رحبه بعد از آنكه خلافت به او منتهى گشت به منظور ردّ بر كسى كه در خلافت با او معارضه و منازعه مينمود ، چنان كه در صفحه 296 همين مجلَّد گذشت ، و خموشى و بلا جواب شدن آن گروه پس از آنكه ( گواهان ) شهادت دادند ، آيا اگر معناى مولى ( در حديث غدير ) فرض شود كه حب و نصرت بوده و ملازمه با اولويت بر خلق نداشته ، چه برهان و دليلى در قبال منازعه و معارضه در امر خلافت براى آن جناب وجود داشته كه به آن استشهاد نموده و حاضرين در غدير خم را ( كه در رحبه بودند ) سوگند داده كه شهادت دهند ؟ ! قرينهء شانزدهم - در داستان ركبان در صفحات 46 - 52 همين مجلد گذشت كه : گروهي كه از جمله آنها ابو ايوب انصارى بود بامير المؤمنين با اين جمله سلام نمودند : « السلام عليك يا مولانا » آن جناب فرمود : چگونه من مولاى شمايم در حالتى كه شما طايفه از ( صحرانشينان ) عرب هستيد ! گفتند : ما شنيديم از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله