الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
30
الغدير ( فارسي )
و اجابت نمايم و من مسؤلم و شما مسؤليد . سپس فرمود : اى مردم من در ميان شما دو چيز خطير و گرانبها ميگذارم ، كتاب خدا و عترت من : اهل بيت من ، اگر بآند و متمسك شويد هرگز گمراه نخواهيد شد . پس متوجه باشيد كه پس از من دربارهء آن دو ، چه گونه خلفى خواهيد شد ؟ و همانا آن دو هرگز جدا نميشوند تا كنار حوض بر من وارد شوند ، خداوند ذيلطف و آگاه ، مرا به اين امر خبر داد . سپس فرمود : همانا خداى مولاى من است و من مولاى مؤمنين هستم . آيا نميدانيد كه من بشما اولى ( سزاوارتر ) هستم از خودتان ؟ گفتند بلى ميدانيم - سه بار - سپس دست تو را يا امير المؤمنين گرفت و بلند كرد و فرمود : من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه پس على عليه السّلام فرمود : راست گفتيد و من نيز بر اين امر از گواهان هستم . و صاحب ينابيع المودّه در صفحه 38 اين حديث را از سمهودى حكايت نموده و شيخ احمد بن فضل بن محمّد با كثير مكَّى شافعى در ( وسيلة المآل في عدّ مناقب الآل ) آن را به همين لفظ از ابى الطفيل ذكر نموده است ، 12 - ابو عماره عبد خير بن يزيد همدانى كوفي ( شرح حال او در ص 121 جلد 1 گذشت ) ، خوارزمى در « المناقب » صفحه 94 باسنادش از حافظ احمد بن حسين بيهقى آورده كه او باخبار از ابو محمّد عبد اللَّه بن يحيى بن هارون بن عبد الجبار سكرى در بغداد باخبار از اسمعيل بن محمّد صفار و او از احمد بن منصور رمادى از عبد الرزاق از اسرائيل از ابى اسحق روايت نموده كه گفت : حديث نمود مرا سعيد بن وهب و عبد خير . . . تا آخر آنچه كه در صفحه 26 - گذشت . و در همان صفحه از ابن كثير از طريق ابن جرير از سعيد و عبد خير ذكر شد . مراجعه نمائيد . 13 - عبد الرحمن بن أبي ليلى ( شرح حال او در ص 121 ج 1 ذكر شد ) ، احمد ابن حنبل در ج 1 مسندش در ص 119 با بررسى در سند از عبد اللَّه بن عمر قواريرى آورده كه او از يونس بن ارقم از يزيد بن أبي زياد از عبد الرحمن بن ابي ليلى روايت