الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
322
الغدير ( فارسي )
مزبور در تمام كتب ذكر شده باشد ، و آيا رازى در اين مورد فقط كتاب « العين » ( تأليف خليل ) و همانند آن را دليل منحصر براى تحقّق معناى لغوى ميداند ؟ و آيا تا كنون چه كسى شرط نموده در نقل لغت كه حتما سلسلهء اسناد بطور تصريح ذكر شود ؟ مگر بدست آوردن لغتى جز اتّكاء به بيت شعر ( كه از عرب نقل شده ) و يا آيهء كريمه اى از ( قرآن ) يا سنّت ثابته و يا استعمالى كه ( از اهل اصطلاح ) شنيده شده باشد راه ديگرى دارد ؟ ! و آيا رازى بهتر از اينان ( ابو عبيده و اخفش و غيره ) كسى براى تعليم معانى ميتواند معرّفي كند ! اين مرد ! چرا در ساير موارد كه يكى از اين گروه معنائى از معانى « لغت » عربى را ذكر نمودهاند سخنى را كه در اين مورد مخصوص ( معناى مولى ) ميگويد در آنمورد نميگويد ؟ ! آرى ناچاريم بگوئيم كه در اين مورد هدف خاصّي دارد ! كه نميتواند از آن هدف خود تجاوز نمايد ! اين مرد آيا در ثبوت يك معناى لغوى فقط وجود آن معانى را در فرهنگ لغات شرط ميداند ؟ بطوريكه اگر در تفسير آيه اى ، يا معناى حديثى ، يا بررسى بيت شعرى ذكر شده باشد ارزش و وزنى براى آن قائل نيست ؟ در صورتى كه ما مىبينيم كه علماء در ثبوت يك معناى لغوى بگفتار هر كسى كه اطلاع از لغت داشته باشد اعتماد مينمايند ، اگر چه دختركى از عرب بيابانى باشد ( 1 ) و در نظر اكثريت چيزى از قبيل ايمان ، يا عدالت ، يا بلوغ در اين مورد شرط نيست اينست قسطلانى در ج 7 « شرح البخارى » ص 75 گويد : در اثبات لغت تنها همان قول شافعى حجت و دليل است . و سيوطى در ج 1 « المزهر » صفحه 77 گويد : نقل يكتن از اهل لغت محكوم بقبول است ، و در ص 83 از انبارى حكايت شده نقل يكفرد عادل كافي است و شرط نيست كه ديگرى هم با او در آن نقل موافقت كرده باشد ، و در ص 87 گويد : بقول يك شيخ و يك عربي لغت ثابت مىشود ، و در ص 27 از خصايص ابن جنّي نقل كرده
--> ( 1 ) به جلد 1 « المزهر » صفحه 83 و 84 مراجعه نمائيد .