الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
320
الغدير ( فارسي )
كه عامريّين ( قبيله اى از عرب ) بطوريكه در صحاح مذكور است مضارع آن را مضموم العين استعمال نمودهاند و شاعر قبيلهء مزبور لبيد گفته : لو شئت قد نقع الفؤاد بشربة فدع الصوادى لا يجدن غليله ( 1 ) و ابن قتيبه در « ادب الكاتب » ص 361 و فيروز آبادى در جلد 1 « قاموس » صفحه 343 بدان تصريح نمودهاند و در ج 2 « المزهر » ص 49 از ابن خالويه در « شرح الدريديه » نقل شده كه گفته : در كلام عرب در ماده اى كه فاء الفعل آن و او باشد ، - فعل يفعل - نيست مگر در يك حرف ( يك ماده ) و آن : وجد يجد است . و از جمله : قياس شايع اينست كه : اسم فاعل وزن أفعل بر فاعل نيامده مگر در مادههاى : أبقل داراى حبوبات شد و أورس داراى برگ شد و أيفع نورس گرديد كه گفته مىشود : « أبقل الموضع فهو باقل و أورس الشجر فهو وارس و أيفع الغلام فهو يافع » . در ج 2 « المزهر » ص 40 چنين مذكور است ، و در « صحاح » ذكر شده : بلد عاشب جاى علف دار : در حالى كه در ماضي آن گفته نميشود مگر : اعشبت الأرض . و از جمله ، اينست كه : اسم مفعول از باب أفعل به وزن فاعل نيامده مگر در يك حرف ( يك مادّه ) و آن قول عرب است : « أسأمت الماشية في المرعى فهي سائمه » چرانيدم چهار پارا در چراگاه و نگفتهاند : مسامه ، و قول خداى تعالى است : فيه تسيمون ، كه از مادّه : أسام يسيم مىباشد ، سيوطي در ج 2 « المزهر » ص 47 اين مطلب را ذكر نموده . و شما بسيارى از اين نوادر و استثناات را در « المخصّص » تأليف ابن سيده و لسان العرب خواهيد يافت ، و سيوطى در جلد 2 « المزهر » چهل صفحه از آنها را ذكر نموده است .
--> ( 1 ) شعر لبيد بدين صورت است تدع القوادى لا يجدن غليلا يعنى اگر ميخواستى دل مىيافت شفاى خود را با يك شربت و نوش كه ميگرداند تشنهها را سيراب به نحوى كه نيابند سوز تشنگى را - مترجم .