الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

318

الغدير ( فارسي )

و انگهى دلالت وزن مفعل بر زمان و مكان چون دلالت وزن أفعل بر تفضيل و مانند خواص هر يك از مشتقات ، از جمله عوارض هيئتهاى لفظ مىباشد و ربطى با جوهر و موادّ الفاظ ندارد ، و اين امرى است غالبى كه از اين راه بقاعده و قياس مادام كه خلاف آن از عرب نرسيده پى برده مىشود ، ولى مورديكه خلاف آن از عرب ثابت شد بايد حكومت را در معانى الفاظ بدانها سپرد ، و اگر بر رازى معلوم شده باشد كه مولى اختصاص دارد بحدوث يا بحدوثيكه در زمان و مكان واقع است در اين صورت ملزم خواهد بود كه آمدن آن را به معناى فاعل و مفعول و فعيل انكار نمايد ! و حال آنكه خود تصريح نموده كه مولى بمعانى ناصر ، و معتق ، و معتق ، و حليف آمده و تمام اهل عربيّت هم با او در اين امر متّفق هستند و همگى مقرّند باينكه مولى به معناى ولىّ آمده و عدّه از اهل لغت از جمله معانى آن : شريك ، و قريب ، و محبّ و عتيق ، و عقيد ، و مالك ، و مليك را ذكر نموده‌اند علاوه بر اين ، جماهير اهل لغت يعنى آنان كه قولشان سنديت دارد و اولى را از جمله معانى مولى ذكر نموده‌اند قصدشان اين نبوده كه اولى معناى وصفى مولى است تا مورد مناقشه واقع شود باينكه معناى تفضيل از مفاد مولى خارج است و بر آن زيادتى دارد و در نتيجه نميتواند مولى با اولى يكى باشد ؟ ! بلكه مقصود آنان اينست كه مولى اسم است براى اين معنى ( اولى ) و بنابر اين ديگر دستاويزى وجود ندارد كه نيروى تشخيص و نظر اهل لغت را ضعيف سازد ؟ ! . بفرض اينكه رازى و آنها كه همانند اويند بر نظير اين استعمال در غير مولى واقف و آگاه نشدند ، اين عدم وقوف آن هم با اينهمه نصوص كه دانستيد مستلزم آن نيست كه از اصل آن را انكار نمايند ؟ ! چه بسيار است در لغت عرب از استعمال مخصوص بيك ماده ، از جمله كلمه ( عجاف ) جمع اعجف كه بر حسب قاعده وزن افعل جمع آن به وزن فعال نيامده مگر در اين يك مادهء مخصوص چنان كه جوهرى در صحاح به آن تصريح نموده . و خود رازى هم در تفسيرش ، و سيوطى در جلد 2 « المزهر » ص 63 به اين امر