الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
317
الغدير ( فارسي )
از فنّ لغت بدور و بيگانهاند اگر در آن داورى نمايند نتيجه اين سخنان پوچ و پا در هوا بدست ميآيد . إذا ما فصّلت عليا قريش فلا في العير انت و لا النفير ( 1 ) آيا آنان كه تصريح نمودهاند باينكه لفظ مولى گاه به معناى اولى بالشيء ميآيد ، داناتر بمواقع لغت نبودهاند از اين كسى كه مانند شبكور در خبط و اشتباهست و حال آنكه در ميان آنان كسانى هستند كه خود منشأ لغت و پيشواى ادب و محيط بفنون عربيت هستند و در علم تفسير مرجع هستند ، آيا تصريح اينان دليل قاطع نيست باينكه : مفعل به معناى افعل ( در بعض موارد ) آمده ، بنابر اين چه شايستگى در اين انكار مطلق خواهد بود ؟ ! بقول عرب « لأمر مّا جدع قصير انفه » براى مجوزى و به خاطر امرى قصير دماغ خود را بريد ( 2 ) براى رازى كه اين سفسطه را بوجود آورده كافي است قول ابي الوليد ابن شحنه حنفى حلبى در « روض المناظر » در حوادث سال 606 كه گويد : رازى در انواع علوم دست داشت جز علم عربيت ، و ابو حيّان در ج 4 تفسيرش در ص 149 بعد از نقل كلام رازى گويد : تفسير او از نحوهء كلام عرب و مقاصد آنان خارج است و سخنان او در اكثر مطالبش شباهت دارد بكلام آنها كه خود را از حكماء مينامند ! ! ( زيادتى چاپ دوم ) و شوكانى در ج 4 تفسيرش در ص 163 در مورد قول خداى تعالى : * ( لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ) * ( سورهء قصص ) گويد : رازى را در اين موضع اشكالاتى است كه بسيار سرد است به حدى كه سزاوار نيست چنين مطالبى در تفسير كلام خداى عز و جل ذكر شود ! و جواب اشكالات باردهء او در نظر افراد مبتدى آشكار است تا چه رسد به كاملين .
--> ( 1 ) زمانيكه طوائف بزرگ قريش بشمار آمدند تو نه در ميان خرانى و نه در ميان كاروان ( يعنى نسبت به هيچ كس ندارى ) . ( 2 ) قصير يكى از وزراء جذيمه بود كه با بريدن دماغ خود خود را مظلوم قلمداد كرد و زباء دختر پادشاه غسانى را بكشتن داد و اين مثل در جائى گفته مىشود كه كسى براى رسيدن به مقصود خود از راه حيله برآيد .