الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

295

الغدير ( فارسي )

است تنها ، محبت يا نصرت و يا ساير معانى عرفى مولى نبوده . بلكه اين مولويت همان رياست كبرى و سرورى است كه تحمل آن براى آنان سخت و دشوار بوده مگر موجبى براى خضوع و گردن نهادن آنها در قبال آن معنى دست دهد ، و معناى مزبور همانست كه در حضور آنجمعيت امير المؤمنين عليه السّلام بطور استفهام توضيح خواست و آنها را ملزم ساخت كه در جواب آنحضرت عرض نمودند كه از نص و تصريح رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آن را فهميده‌اند و درك نموده‌اند . درك و فهم اين معنى حتى بر زنان پرده نشين پوشيده نبوده چنان كه در ص 79 از زمخشرى در ربيع الابرار نقل نموديم كه بانو دارميهء حجونيّه كه معاويه از سبب دوستى او نسبت به امير المؤمنين عليه السّلام و كينه او نسبت به خودش پرسش نمود ؟ آن بانو استدلال بامورى نمود ، از جمله به اين امر كه : رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله سمت ولايت را براى امير المؤمنين عليه السّلام در روز غدير خم بر قرار فرمود و كينه خود را نسبت به او ( معاويه ) به اين علت اعلام نمود كه او ( معاويه ) با كسى جنگ كرده كه بر امر خلافت از او ( معاويه ) اولى بوده و آنمقامى را كه در خور آن نبوده طلب نموده ، و معاويه بر او در اين امور انكارى ننمود ! ! و قبل از همهء اين امور و دلائل مناشدهء شخص امير المؤمنين عليه السّلام و احتجاج و استدلال آن جناب است در روز رحبه كه به تفصيل اسنادها و طرق صحيحه آن در صفحات 14 - 44 اشعار شد و جريان مناشده و احتجاج آن جناب در هنگامى صورت گرفت كه در امر خلافت مورد معارضه و منازعه قرار گرفته بود و بآنجناب : رسيده بود كه مردم ( در اثر القائات مغرضانه و تبليغات سوء ) آنحضرت را نسبت به آنچه كه داير بتفضيل ( برترى و اولويت ) خود از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله نقل و روايت فرموده بود ، متهم ساخته و در مقدم داشتن آنحضرت بر سايرين ترديد نموده بودند ! مناشدات و استدلال آنحضرت به شرحى كه در صفحات 40 و 223 و 224 و 230 و 238 مذكور است بيان شد و برهان الدين حلبى در جلد 3 « سيرة الحلبيه » ص 303 گويد آن جناب بحديث غدير احتجاج و استدلال فرمود پس از آنكه امر خلافت بآنحضرت برگشت ،