الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
293
الغدير ( فارسي )
گشته تا عصر و زمان ما ، و براى هيچ سخندان و اهل فن روا و ممكن نيست كه بخطاى همهء آنها در تشخيص حكم كند ، چه تمامى آنان خود سر چشمه لغات و مرجع اصلى امّت در ادب ميباشند . و در اين زمينه افراد و دسته هائى از مردم بودهاند كه از آن لفظ ( مولى و ولىّ ) اين معنى را فهميدهاند و آنها اگر چه با شعر بدان اشعار نكردهاند ، ولى در سخنان صريح خود آن را آشكار ساختهاند و يا از مضمون خطابشان اين معنى آشكار گشته ، و از جمله آنان شيخين ( ابو بكر و عمر ) هستند ، هنگاميكه به منظور تهنيت و بيعت به نزد امير المؤمنين عليه السّلام آمدند در حالى كه ميگفتند : « امسيت يا بن ابى طالب مولى كلّ مؤمن و مؤمنه ( 1 ) « نميدانم كدام يك از معانى مولى كه تطبيق آن بر مولاى ما امكان داشته قبل از آن روز وجود نداشته تا تازه شناخته شود و شيخين بيايند و براى خاطر آن او را تهنيت گويند و تصريح نمايند كه در آن روز موسوم و موصوف به آن گرديده ؟ ! آيا آن معانى عبارت از نصرت و محبّت است كه على عليه السّلام از روزيكه از پستان ايمان شير خورده و با برادر و پسر عم برگزيدهء خود نشؤ و نما كرده پيوسته متّصف به آنها بوده ؟ ! يا معانى ديگر مولى كه نميتوان آنها را در اين مقام بخصوص منظور و مراد دانست ؟ ! نه به خدا قسم نه اين و نه آن هيچيك نبود و جز همان معنائى نبود كه همه حاضرين آن را فهم نمودهاند يعنى اولويت على عليه السّلام بآندو نفر و بجميع مسلمين از خودشان و بر همين معنى و مبنى با او بيعت كردند و او را تهنيت گفتند . و از جمله آنها ( كه همين معنى را از كلمهء مولى فهميد ) حارث بن نعمان فهرى ( يا جابر بن نعمان فهرى ) است كه فورا پاداش عناد و انكار او به او رسيد ، آنروزيكه آمد نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و گفت : يا محمّد ! ما را بشهادتين و به نماز و زكات و حج امر كردى و به اين او امر اكتفا ننمودى تا بازوى پسر عمّت را گرفتى و او را بلند نمودى و بر ما برترى دادى و گفتى : « من كنت مولاه فعلى
--> ( 1 ) داستان تهنيت با اسنادها و تفاصيل آن در صفحات 178 - 196 گذشت .