الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
269
الغدير ( فارسي )
نصوص آشكار است ، بنابر اين مصلحت عمومى ايجاب مينمود براى تمام مسلمين كه اين جرثومه و منشاء شرور و پليديها را نابود سازند و اين اقدام عمل واجب به همه مسلمين بود ، جز اينكه : امام وقتى حضرت مجتبى باحراز اين فضيلت مانند ساير شئون و فضائل بر ديگران پيشى گرفت ، پس اين كيفيت از آنموضوعهائى نيست كه ابن حزم برشته تحرير در آورده و بر شافعى و حنفى و مالكى ، خود خواهانه حكم كند و يا آنها را بباد مسخره و استهزاء بگيرد . اين امر از ضروريات اسلام است در مورد كشندهء هر امام و پيشواى بحقى ( كه بايد قاتل او كشته شود ) و به همين جهت مىبينيد آنها كه بامامت عمر بن خطاب معتقدند در وجوب كشتن قاتل او شك و ترديدى ندارند . و هيچيك از آنها در چنين موردى مجال و محلى براى اجتهاد نمىبيند - چنان كه قريبا در سخنان خود ابن حزم نيز خواهد آمد : كه نامبرده در مورد كشندگان عثمان براى اجتهاد محلى و مجالى نيافت . پس چه قدر فرق است بين ابن حزم و ابن حجر ، ! آن يك ، عمل عبد الرحمن ( ابن ملجم ) را پسنديده ميشمارد ! و اين يك از ذكر نام او در كتاب خود « لسان الميزان » معذرت ميخواهد ! ! - زيادتى چاپ دوم [ . . - و در جلد 7 « تهذيب التهذيب » 338 او را از بقاياى خوارج و يك مرد آدم كش حيله گر ميشمارد . ابن حجر در اين نظر و گفتار خود از حافظ ، ابى زرعهء عراقى پيروى نموده آنجا كه در جلد 1 « طرح التثريب » صفحه 86 گويد : گروهى از خوارج بر او ( على عليه السّلام ) هجوم بردند ، و او با آنها جنگ نمود و بر آنان پيروز گشت ، سپس : از بقاياى آنها شقىترين آخرين عبد الرحمن بن ملجم مرادى كه مردى لعنت زده و غافلگير بود بر او حمله ور شد و آنحضرت را از پاى درآورد ] . و از جملهء نمونههاى آراء او ( ابن حزم ) سخن او است در الفصل 4 ص 161 درباره مجتهدى كه بخطا رفته باشد : . . و عمّار رضى اللَّه عنه را ابو الغاديه ، يسار