الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
163
الغدير ( فارسي )
سفارش نمود كه مراقب لهب باشيد زيرا من در اثر نفرين محمّد صلى اللَّه عليه و آله بر او ترسناك هستم ، آنها بهر منزل كه فرود ميآمدند لهب را پهلوى ديوار ميخوابانيدند و او را با لباس و اثاث ميپوشانيدند ، مدتى در راه به اين كيفيّت از او مواظبت ميكردند تا شبى درنده اى آمد و او را به زمين زد و بقتل رسانيد . و بيهقى از قتاده روايت نموده كه عتبة ( 1 ) بن ابى لهب بر ايذاء رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله دست يافت ، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : همانا من از خدا مسئلت ميكنم كه سگ خود را بر او مسلَّط فرمايد ، نامبرده با جمعيتى از قريش بيرون شد و هنگام شب در حوالى شام در محلَّى بنام ( زرقاء ) فرود آمدند ، ناگاه شيرى بر آن گروه دست يافت و پيرامون آنها گردش كرد تا در ميان آن قوم عتبه را يافت ، به او حمله نمود و سر او را بدهن گرفت و با دندان از بدن جدا كرد . و بيهقى از عروه روايت كرده كه : در آن شب شير پس از يافتن آن گروه در آن منزل بسوى ديگر برگشت ، آنها از جاى برخاستند و عتبه را در ميان گرفتند ، سپس مجددا شير آمد و در ميان آنها رفت تا بعتبه رسيد و سرش را گرفت و شكاند . و از ابى نعيم و ابن عساكر نيز از طريق عروه مانند آن روايت شده ، و ابن اسحاق و ابو نعيم اين داستان را از طريق ديگر هم از محمّد بن كعب قرظى و غيره روايت نمودهاند و اضافه نمودهاند كه : حسان بن ثابت در اين موضوع چنين سروده : سائل بنى الاشقر ان جئتهم ( 2 ) ما كان أنباء ابى واسع ( 3 ) لا وسّع اللَّه له قبره بل ضيّق اللَّه على القاطع رحم نبىّ جدّه ثابت يدعو إلى نور له ساطع اسبل بالحجر لتكذيبه دون قريش نهزة القارع فاستوجب الدعوة منه بما بيّن للناظر و السامع
--> ( 1 ) اين روايت را ابن اثير در جلد 3 « النهايه » صفحه 21 دربارهء عتبة بن عبد العزى آورده . ( 2 ) در ديوان حسان ، بنى الاشعر ذكر شده . ( 3 ) ابو واسع كنيهء عتبة بن ابى لهب است .