الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

164

الغدير ( فارسي )

أن سلَّط اللَّه بها كلبه يمشى الهوينا مشية الخادع حتّى اتاه وسط اصحابه و قد علتهم سنة الهاجع فالتقم الرأس بيافوخه و النحر منه فغرة الجايع ( 1 ) مؤلَّف گويد : در ديوان حسان جز بيت اول يافت نميشود و بعد از بيت اول چنين سروده : اذ تركوه و هو يدعوهم بالنسب الاقصى و بالجامع و الليث يعلوه بأنيابه منعفرا وسط دم ناقع لا يرفع الرحمن مصروعهم و لا يوهّن قوّة الصارع ( 2 ) و ابو نعيم از طاووس روايت كرده كه گفت : چون رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله اين آيه را * ( وَالنَّجْمِ إِذا هَوى ) * تلاوت فرمود ، عتبة بن ابى لهب گفت : من كافر شدم به پروردگار نجم ، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : خدا بر تو سگى از سگان خود را مسلَّط فرمايد . . تا پايان داستان . و ابو نعيم از ابى الضحى روايت كرده كه : پسر ابى لهب گفت : او كافر است به كسى كه گفت : و النجم إذا هوى ، سپس پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله آن نفرين را فرمود . . . تا پايان حديث .

--> ( 1 ) سؤال كن از اولاد اشقر هنگاميكه آنانرا دريافتى كه از چه قرار بود داستانهاى ابى واسع ( فرزند ابى لهب ) خداوند او را در قبر راحت نگذارد و جايگاهش را فراخ نسازد بلكه تنگ دارد آن قبر را بر كسى كه قرابت پيغمبر را قطع كرد پيغمبرى كه بزرگوارى او برقرار و دعوت مىكند مردمرا بسوى نور بلند و مشمشع او ، اين مرد همان است كه فرصت فراوان داد عيب جويان را در حرم خدا براى تكذيب او در برابر قريش پس مستوجب نفرين گرديد از طرف او ( پيغمبر ) بطوريكه براى هر نگاه كننده و شنونده آشكار و روشن ساخت كه خداوند مسلط گردانيد بواسطهء آن نفرين سك خود را در حالى كه مىرفت بسوى او به آرامى مانند راه رفتن كسى كه قصد فريب دارد تا رسيد به دو در ميان اصحابش هنگاميكه براى شان خواب غلبه كرده پس مانند لقمه اى سر و گلوى او را با يال و گردن خود گرفت در حالى كه دهن باز كرده مانند شخصى گرسنه . ( 2 ) آن زمان كه او ( فرزند ابى لهب ) آنان را بكمك خود دعوت مىكرد و سوگند ميداد بنسب و قرابت بلند كه همه در زير آن نسب گرد آمده‌اند و شير او را با دندانهايش در گرفته و به خون تيره رنگ كشيده و به خاك انداخته بود خدا بلند ندارد بر زمين افتاده شان را و سست و بى نيرو نسازد قوت شيرى را كه او را بر زمين نقش كرد .