الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
127
الغدير ( فارسي )
عذاب واقع از جملهء آيات نازله بعد از نصّ غدير قول خداى تعالى است در سوره « المعارج » * ( سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَه دافِعٌ مِنَ الله ذِي الْمَعارِجِ ) * كه علاوه بر اعتقاد شيعه به آن ، جمعى از علماى اهل سنت كه شخصيت شان مورد تصديق است آن را در كتب تفسير و حديث ثبت و ضبط نمودهاند . و اينك بذكر نصّ روايات مذكور توجّه كنيد : 1 - حافظ ، ابو عبيد هروى ( كه در سال 223 / 4 در مكَّه در گذشته و شرح حال او در ج 1 ص 147 ذكر شده ) ، در تفسير خود « غريب القرآن » روايت نموده گويد : پس از آنكه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در غدير خم تبليغ فرمود آنچه را كه مأمور بدان بود و اين امر در بلاد شايع و منتشر شد ، جابر ( 1 ) بن نضر بن حارث بن كلدهء عبدرى آمد و خطاب به پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله نموده گفت : بما از طرف خداوند امر كردى كه گواهى به يگانگى خداوند و رسالت تو بدهيم و نماز و روزه و حج و زكات را امتثال كنيم همه را از تو پذيرفتيم و قبول كرديم ، و تو به اينها اكتفا ننمودى تا اينكه بازوى پسر عمّت را گرفتى و بلند نمودى و او را بر ما برترى دادى و گفتى : من كنت مولاه فعلى مولاه ، آيا اين امر از طرف تو است يا از جانب خداوند ؟ ! رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله
--> ( 1 ) در روايت ثعلبى كه خواهد آمد و علما متفقا آن را نقل نمودهاند ، نام اين شخص « حارث بن نعمان فهرى » ذكر شده ، و بعيد نيست كه : جابر بن نضر مذكور در اين روايت درست باشد ، زيرا امير المؤمنين عليه السلام بامر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله پدر او ( نضر ) را كه روز بدر كبرى اسير شد دست بسته بقتل رسانيد ( بطوريكه شرح آن در ص 130 خواهد آمد ) و مردم در آن روز تازه مسلمان بودند و هنوز از كفر و شرك فاصلهء زيادى نگرفته بودند و بر همين مبنى آتش كينه و خشم در دل آنان بر روى عصبيتهاى دوره جاهليت شعله ور بود !