السيد محمد حسين الطهراني

89

امام شناسى (فارسى)

زعم انّه يحبّنى و لا يحبّك ، انا مدينة العلم و انت الباب ، و من اين تؤتى المدينة الّا من بابها « 1 » . مهزم مىگويد : « بر حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام وارد شدم و سخن از شيعه به ميان آوردم حضرت فرمود : اى مهزم شيعه آن كسى است كه صدايش از گوشش تجاوز نكند ( كنايه از آنكه با مردم به تندى و خشونت سخن نگويد ) ، و غصّه و تعب او از بدنش نگذرد ، ( كنايه از آنكه بار و اندوه خود را بر ديگران تحميل نكند ) ، و دشمن ما را دوست و دوست ما را دشمن نگيرد ، و با افرادى كه دربارهء ما غلوّ مىكنند مجالست ننمايد ، و مانند سگ صداى خود را بلند نكند ، و مانند كلاغ در جمع‌آورى مال طمع نورزد ، و از مردم چيزى نطلبد گرچه از گرسنگى بميرد ، و از مردم غافل و دنياپسند دورى كند ، و گفتار همهء آنان يكى باشد گرچه در مكان‌هاى مختلف زندگى كنند ، ( و مردمى بىسر و صدا و بىهوا و آشوب به طورى كه ) اگر غائب شوند كسى سراغ آنها را نگيرد ، و اگر حضور داشته باشند كسى به آنها التفات نكند ، و چون زن خواهند به آنها ندهند ، از دنيا خارج شوند و حاجتهاى آنان در سينه‌هاشان باشد ، اگر با مؤمنى برخورد كنند او را گرامى دارند ، و اگر با كافرى ملاقات كنند از او دورى گزينند ، و اگر حاجتمندى بدانها روى آورد او را مورد رحمت خود قرار دهند ، و در اموال خود بين برادران ايمانى خود مواسات كنند . سپس حضرت فرمود : اى مهزم جدّ من رسول خدا به علىّ بن ابى طالب - عليه السّلام فرمود : اى على دروغ مىگويد كسى كه مىپندارد مرا دوست دارد و تو را دوست نداشته باشد . من شهر علم هستم و تو در آن شهرى ، و از كجا مىتوان داخل در شهر شد بدون ورود از در آن ؟ ! » . و نظير اين روايت را با مختصر اختلافى در لفظ در كتاب « كافى » « 2 » بيان مىكند . و از « كافى » با سند خود از مفضّل روايت است كه : قال قال ابو عبد اللّه عليه السّلام : ايّاك و السّفلة فإنّما شيعة علىّ من عفّ بطنه و فرجه ، و اشتدّ جهاده ، و عمل لخالقه ، و رجا ثوابه ،

--> ( 1 ) « بحار الانوار » ج 15 كتاب الايمان ص 150 . ( 2 ) همان كتاب .