السيد محمد حسين الطهراني

187

امام شناسى (فارسى)

كرد . معاويه گفت : چرا گريه مىكنى ؟ سعد گفت : چرا گريه نكنم براى مردى از اصحاب رسول خدا كه مردم او را در نزد تو سبّ مىكنند و من قدرت بر تغيير اين سنّت ندارم . در على مزايائى بود كه اگر يكى از آنها در من بود از دنيا و ما فيها براى من بهتر بود . يكى از آنها اينكه : يك مرد از اهالى يمن كه مدّعى بود على به او جفا كرده است به على گفت : شكايت تو را نزد رسول خدا خواهم برد . آن مرد بر پيغمبر وارد شد و نزد حضرت رسول اكرم راجع به امير المؤمنين صحبت كرد ، حضرت فرمودند : تو را به خدائى كه كتاب را به حقّ بر من فرستاد و اختصاص به رسالت داده است آيا از روى غضب اين مطالب را دربارهء على مىگوئى ؟ عرض كرد : بلى ، حضرت فرمودند : آيا نمىدانى كه من نسبت به مؤمنين صاحب اختيار هستم و بر آنها نسبت به خود آنها اولويّت دارم ؟ عرض كرد : بلى ، حضرت فرمودند : كسى كه من مولا و صاحب اختيار او هستم على مولا و صاحب اختيار اوست . و ديگر آنكه : در روز خيبر عمر بن الخطّاب را براى جنگ فرمان داد ، او و تمام لشگريانش فرار كردند ، حضرت رسول اللّه فرمودند : هر آينه رايت جنگ را به انسانى خواهم سپرد كه خدا و رسول را دوست داشته باشد ، و خدا و رسول او را دوست داشته باشند ، مسلمانان همه دست از جنگ برداشته و منتظر فرمان آن حضرت بودند ، و على عليه السّلام مبتلا به درد چشم بود ، حضرت رسول او را طلبيدند و گفتند : رايت را بگير . امير المؤمنين عرض كرد : يا رسول اللّه مىبينى چشمان من چگونه درد مىكند ، حضرت رسول اكرم با آب دهان خود به چشمهاى او ماليدند . على برخاست و علم جنگ را به دست گرفت و رفت ، و خداوند فتح را به دست او قرار داد . سوّم آنكه : در بعضى از جنگها كه پيغمبر رفت على را به جاى خود گذاشت ، على عرض كرد : يا رسول اللّه مرا با زنان و طفلان گذاردى ؟ حضرت رسول فرمودند : آيا راضى نيستى كه نسبت تو با من به منزلهء نسبت هارون برادر موسى باشد با موسى ، با اين تفاوت كه بعد از من پيغمبرى نيست ؟ و چهارم آنكه : پيغمبر همهء درهاى اصحاب را به مسجد بستند مگر در خانهء على را .