السيد محمد حسين الطهراني
182
امام شناسى (فارسى)
لنحن هم ، فبكى الشّيخ و رمى عمامته ثمّ رفع رأسه الى السّماء و قال : اللّهمّ انّا نبرأ اليك من عدوّ آل محمّد عليهم السّلام من جنّ و انس ، ثمّ قال : هل لى من توبة ؟ فقال له : نعم ان تبت تاب اللّه عليك و انت معنا ، فقال : انا تائب ، فبلع يزيد بن معاوية حديث الشّيخ فامر به فقتل « 1 » . « پير مرد به اسيران آل محمّد گفت : شكر و حمد اختصاص به خدائى دارد كه شما را كشت و هلاك كرد و شهرها را از شرّ مردان شما خلاص كرد و امير المؤمنين يزيد را بر شما چيره ساخت . در اين حال حضرت علىّ بن الحسين زين العابدين عليهما السّلام به آن شيخ گفتند : اى شيخ آيا قرآن خواندهاى ؟ عرض كرد : بلى ، حضرت فرمود : آيا اين آيه را خواندهاى كه خدا مىگويد : اى پيغمبر به مردم بگو من از شما هيچ مزد رسالت نمىخواهم مگر آنكه با ذوى القرباى من مودّت كنيد ؟ شيخ گفت : بلى اين آيه را خواندهام ، حضرت فرمود : ما ذوى القرباى پيغمبريم اى پيرمرد . اى شيخ آيا در سورهء بنى اسرائيل اين آيه را خواندهاى : به ذوى القربى حقّ آنان را بده ؟ شيخ عرض كرد : بلى خواندهام ، حضرت فرمود : ما نزديكان و ذوى القربى هستيم . اى شيخ آيا اين آيه را خواندهاى : اى مردم بدانيد كه آنچه را بهره و غنيمت مىبريد خمس آن اختصاص به خدا و رسول و ذوى القربى دارد ؟ عرض كرد : بلى ، حضرت فرمود : ما ذوى القربى و نزديكان پيغمبريم . اى شيخ آيا اين آيه را خواندهاى : خدا اراده كرده است كه از شما خاندان رسالت هر گونه رجس و پليدى را ببرد و پاكيزه و منزّه و مقدّس گرداند ؟ شيخ گفت : اين آيه را خواندهام ، حضرت فرمود : ما اهل بيتى هستيم كه خدا ما را به آيه تطهير اختصاص داده است اى شيخ . راوى مىگويد : شيخ بعد از شنيدن اين كلمات از حضرت سجّاد عليه السّلام متحيّر و ساكت و پشيمان به حال خود ماند و از آنچه گفته بود سخت در اضطراب ، رو به حضرت نموده گفت : شما را به خدا سوگند شما اهل بيت پيغمبريد ؟ حضرت فرمودند : به خدا سوگند ما اهل بيت پيغمبريم بدون شكّ ، و به حقّ رسول خدا كه
--> ( 1 ) « لهوف » ص 157