السيد محمد حسين الطهراني

38

امام شناسى (فارسى)

الحَبَّ و العَلَفَ و الماء . فقال لهم ذلك الطَّيرُ المُتِلَطَّخُ بالدَّمِ : يا وَيلَكُم ! أ تشتغِلُونَ بالمَلاهِى ، و ذِكرِ الدُّنيا و المَناهِى ، و الحُسينُ فى أرضِ كَربَلا فِى هذا الحَرِ مُلقَى عَلَى الرَمضَاء ظَامئٌ مَذبوحُ و دمهُ مَسفُوحٌ فَعادَتِ الطيورُ ، كلٌّ منهُم قاصداً كربَلا ؛ فرأوا سَيدَنا الحُسينَ مُلقىً فى الأرضِ جُثَّةً بلا رأسِ ، و لا غُسلٍ ، و لا كفنٍ ، قد سَفَّت عَليهِ السَّوافِى ، و بدنُهُ مَرضوصٌ ، قد هَشَمَتهُ الخيلُ بحَوافِرها ؛ زُوارُهُ وحوشُ القِفار ، و نَدبتهُ جنُّ السهولِ و الأوعار قد أضاءَ التُرابُ من أنوارِهِ ، و أزهَر الجَوُّ من أزهَارِهِ . فلمَّا رأتهُ الطيور ، تَصايَحنَ ، و أعلَنَّ بالبكاءِ و الثبورِ و تواقعنَ علَى دَمهِ ، يتمَرغنَ فيهِ ، و طارَ كُلُّ واحدٍ منهُم إلى ناحِيةٍ يُعلمُ أهلهَا عَن قَتلِ أبِىعَبدالله . « 1 » از طريق أهل بيت روايت شده است كه چون حضرت حسين بن على عليه السّلام به‌شرف شهادت نائل شدند ، بدن آن حضرت همين‌طور روى زمين كربلا افتاده بود و خون آن حضرت بر روى زمين ريخته و مشهود بود ؛ تا آنكه يك مرغ پرنده سفيد رنگى آمد و بدن خود را به‌خون آن حضرت ماليد و در حالىكه خون قطره قطره از بالهاى او مىچكيد به‌پرواز درآمد . تا رسيد به‌جائى كه ديد پرندگانى در زير سايه ها ، بر روى درخت‌ها و شاخه‌ها نغمه سرائى مىكنند و با يكديگر سخن از دانه و علف و آب دارند . اين مرغ به خون آلوده ، به آنها گفت : واى بر شما ! آيا شما در اين مكان خوش آب و هوا سرگرم خود هستيد و از دنيا و لذائذ آن ياد مىكنيد ، و حسين در زمين كربلا در اين هواى گرم به روى ريگها و زمين تفته افتاده ، او را تشنه كام سر بريدند ، و خون او را به روى زمين ريختند ؟ آن پرندگان همگى محل‌هاى خوش آب و هواى خود را ترك گفته و به‌سوى كربلا به‌پرواز درآمدند ؛ و ديدند كه آقاى ما حسين عليه السّلام به روى زمين افتاده جسمى است بدون سر ، نه كسى او را غسل داده ، و نه كفن نموده ، بادهاى بيابان بر آن بدن

--> ( 1 ) بحار الانوار طبع كمپانى ج 10 ص 241