السيد محمد حسين الطهراني

15

امام شناسى (فارسى)

گفت : نه گفتم : چگونه نيازمند به مغز و قواى مفكّره هستند ، در حالى كه همهء آنها صحيح و سالمند ، عيب و نقصى در آنها نيست ؟ گفت : اى فرزند اين جوارح و حواس چون در واقعيّت چيزى را كه ببينند يا بو كنند يا بچشند يا بشنوند شك بنمايند آنها را به مغز و قواى درّاكه معرّفى مىكنند ، و مغز است كه صحيح را تشخيص مىدهد و بر آن تكيه مىكند و مشكوك را باطل نموده مطرود مىنمايد ! هشام مىگويد : به او گفتم بنابراين خداوند قلب و مغز را براى رفع اشتباه حواس آفريده است ؟ گفت : آرى گفتم : براى انسان مغز لازم است و گرنه جوارح در اشتباه مىمانند ؟ گفت : آرى گفتم : اى ابا مروان « 1 » خداوند تبارك و تعالى جوارح و حواس انسان را مهمل نگذارده تا آنكه براى آنان امامى قرار داده كه آنچه را كه حواس به صحّت تحويل دهند تصديق كند و مواضع خطا را از صواب فرق گذارد ، و بر واردات صحيح اعتماد و بر غير صحيح مهر بطلان زند ؛ چگونه اين خلق را در حيرت و ضلال باقى گذارده ، تمامى افراد انسان را در شك و اختلاف نگاهداشته و براى آنان امامى كه رافع شبهه و شك آنان باشد و آنان را از حيرت و سرگردانى خارج كند معيّن نفرموده است ؟ و براى مثل توئى در بدن تو براى حواس و جوارح تو امامى معيّن فرمايد تا حيرت و شك را از حواس تو بردارد ؟ هشام مىگويد : عمر بن عبيد ساكت شد و چيزى نگفت ، سپس رو به من نموده گفت : تو هشام بن حكم هستى ؟ گفتم : نه گفت : آيا از همنشينان او هستى ؟ گفتم : نه

--> ( 1 ) ابا مروان كنيه عمرو بن عبيد است