السيد محمد حسين الطهراني

12

امام شناسى (فارسى)

تلقّى وحى و تبليغ آن نگه مىدارد ؛ و قلب آنان را بطورى صافى و پاك مىنمايد كه در اثر انزال وحى هيچ ارتعاش و موجى كه موجب دگرگونى كيفيّت و واقعيّت وحى باشد در قلب آنان وجود نداشته باشد ؛ و هيچ‌گونه اضطراب و تاريكى كه نيز باعث تأويل و تفسير ادراكات واقعيّه بر خلاف واقعيّت و حقيقت آن باشد در آنها پديد نيايد . و اين معنى حقيقت عصمت است در دو مرحلهء تلقّى وحى و تبليغ آن . و امّا در مرحلهء سوّم كه مصونيّت و عصمت آنان از گناه باشد ، ممكن‌است با بيان مقدمهء ديگرى نيز دلالت آيه فوق را تمام دانست ؛ و آن اينكه اگر پيغمبرى معصيت كند و مرتكب گناه گردد با اين فعلِ خود جواز و اباحهء اين عمل را نشان داده است ؛ چون عاقل به كارى دست نمىزند مگر آنكه او را نيكو و پسنديده داند ؛ پس اگر از او معصيت سر زند در حالىكه قولًا امر به خلاف آن مىكند اين موجب تناقض و تهافت خواهد بود ، و با فعل و قول خود تبليغ متناقضين نموده است ؛ با قول و گفتار خود مردم را از آن بازداشته ، ولى با فعل آن اباحه آن را اثبات و امّت را در فعل آن مرخّص داشته است . و معلوم‌است كه تبليغ متناقضين تبليغ حقّ نخواهد بود چون هر يك از آن دو مُبطِل ديگرى خواهند بود ، و خدائى كه پيمبران را به منظور تبليغ حقّ ارسال نموده است ؛ آنان را به دعوت به متناقضين نمىگمارد ، بلكه آنان را از عمل غير حقّ و هر گونه معصيتى مصون مىدارد زيرا كه عصمت پيمبران در تبليغ رسالت و اداء وحى ( آن طور كه بايد ) بدون عصمت در مقام معصيت تمام نخواهد بود . روى اين بيان به خوبى واضح شد كه آيه فوق دلالت بر عصمت انبياء در سه مرحله تلقّى و تبليغ وحى و در مقام گناه و معصيت دارد . امام نيز كه حافظ شريعت و تبيين حكم و پاسدار قانون بر امّت است ، نيز حائز مقامِ قلب و ادراك پيمبر است و از اين نقطه نظر با پيغمبر فرقى ندارد ، جز آنكه پيغمبر آورندهء شريعت و كتاب ، و امام حافظ و مبلّغ آن است و همان ادلّه‌اى كه براى اثبات عصمت در انبياء مورد استفاده قرار مىگيرد بعينها درباره امام نيز وارد مىشود . در كتاب كافى « 1 » در كتاب الحجة مرحوم كلينى از على بن ابراهيم از پدرش

--> ( 1 ) جلد اول اصول كافى ص 169