السيد محمد حسين الطهراني

13

امام شناسى (فارسى)

از حسن بن ابراهيم از يونس بن يعقوب روايت مىكند كه : در نزد حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام جماعتى از اصحاب بودند كه از آن جمله حمران بن أعين و محمّد بن نعمان و هشام بن سالم و طيّار و جماعتى كه در ميان آنان جوانى برومند بنام هِشام بن حَكَم « 1 » بود . حضرت به هشام بن حكم فرمودند اى هشام ! آيا خبر مىدهى به ما از آن مناظره و مكالمه‌اى كه بين تو و بين عمرو بن عبيد واقع شد ؟ هشام گفت : يا بن رسول الله مقام و منزلت تو بالاتر از آن‌است كه من در مقابل شما لب بگشايم ، و مناظره خود را باز گويم ، من از شما حيا مىكنم و در پيشگاه شما زبان من قادر به حركت و سخن گفتن نيست . حضرت فرمودند : زمانىكه شما را به كارى امر نموديم بايد بجا آوريد ! مناظره هشام بن حكم با عمرو بن عبيد هشام در اين حال لب به سخن گشود و گفت داستان عَمرو بن عُبيد و جلوس او در مسجد بصره و گفتگوى او با مردم به من گوشزد شد ، و بر من بسيار ناگوار آمد ؛ براى ملاقات و مناظرهء با او حركت نموده و به بصره وارد شدم . روز جمعه بود به مسجد بصره درآمدم ديدم كه حلقهء وسيعى از جماعت مردم مجتمع‌اند و در ميان آنان عمرو بن عبيد مشغول سخن گفتن است ؛ مردم سؤال مىكنند و او جواب مىگويد . عمرو بن عبيد يك شَملهء سياهى از پشم بر كمر خود بسته و شملهء ديگرى را رداى خود نموده و سخت مشغول گفتگواست . من از مردم تقاضا نمودم كه راهى براى من باز كنند ، تا خود را به‌او رسانم ؛ مردم راه دادند ، من از ميان انبوه جمعيّت عبور نموده در آخر آنان نزديك عمرو بن عبيد دو زانو به زمين نشستم ، سپس گفتم : اى مرد دانشمند ! من مردى هستم غريب ، مرا رخصت مىدهى سؤالى بنمايم ؟

--> ( 1 ) هشام بن حكم تولدش در كوفه نشو و نمايش در واسط و تجارتش در بغداد بود از حضرت صادق و حضرت كاظم و حضرت رضا صلوات الله عليهم درباره او مدح و منقبت گفته شده است و راوى حديث و داراى اصلى از اصول اربعماة شيعه بوده و از اجلّاى محدثين و مَهَرهء متكلمين و مناظرين بوده و در سنّ جوانى در فن مناظره مهارت به سزائى داشته است . ( رجال ميرزا محمد على اردبيلى ) اين روايت را نيز در بحارالانوار ج 7 ص 3 از « اكمال الدين » و « علل الشرايع » و « امالى » صدوق نقل مىكند .