السيد محمد حسين الطهراني

249

امام شناسى (فارسى)

محمّد را بر جهانيان برگزيد ، و او را از آفات مصون داشت و لكن من تابع شريعت هستم ، نه آنكه از پيش از خود چيزى آورده باشم ، اگر در اين وظيفه رياست و خلافت مسلمين درست رفتار كردم ، از من پيروى كنيد ! و اگر منحرف شدم مرا راست كنيد ! تا آنكه گويد : و به تحقيق كه براى من شيطانى است كه مرا فرو مىگيرد ، هر وقت كه آن شيطان به سراغ من آمد شما از من اجتناب كنيد . « 1 » درست در اين فقرات ملاحظه شود كه چقدر با تَرس و جُبن سخن مىگويد : پنج ايراد بر خطبه ابو بكر ايراد اوّل : اوّلًا مىگويد : من بهترين شما نيستم ، بايد به او گفت بنابراين چرا خلافت را متصّدى گشتى ، و اين امر را به بهترين مردم ، وجود مقدّس مولى الموالى با آن‌همه نصوص صريحه از صاحب شريعت بر افضليّت او نسپردى ؟ و چرا خواستى امام افضل و اعلم از خود گردى ؟ چگونه راضى شدى كه أمير المؤمنين ناموس اكبر الهى و گنجينه اسرار و معارف حقّ ، و نفس رسول خدا را به پيروى از خود بخوانى ؟ چگونه خواستى از او بيعت بگيرى و او را در مقابل امر و نهى خودت تسليم بلاقيد و شرط بنمائى ؟ و با چه معارف و فضائل اخلاقى خواستى مؤمنين را ايصال به مطلوب كنى ؟ بر كدام ملكوت سيطره داشتى ؟ ايراد دوّم : ثانياً مىگوئى اگر از من نيكى سر زد از من پيروى كنيد ! و اگر بدى سر زد مرا راست كنيد ! بنابراين تو كه ميزان صحّت و بطلان عمل خود را به دست ما سپردى ! و ما را در جرح و تعديل آن مخيّر ساختى ! ما امام تو هستيم ، نه تو امام ما ! از اين گذشته ما خوبى و بدى را از كجا تشخيص دهيم ؟ اگر از پيش خود تميز دهيم ديگر محتاج به خليفه نيستيم ، و اگر امام به حقّ بايد به ما بفهماند ، در اين‌صورت ما همه تابع آن امام بايد باشيم ، و خود تو نيز بايد تسليم اوامر او گردى . ايراد سوّم : ثالثاً مىگوئى : ممكن است تكاليفى بر من كنيد كه من طاقت آن‌را نداشته باشم ، و پيغمبر طاقت آن‌را داشته است . درست است ، حتماً نظير اين تكاليف پيش خواهد

--> ( 1 ) و نيز از الامامة و السياسة نظير اين خطبه را قدرى مشروحتر بيان كرده و ما در جلد دوم از همين كتاب آورده‌ايم و نيز قاضى عبدالجبّار در « مغنى » و ابن تيميّه در « منهاج السّنّة » و محبّ الدّين طبرى در « الرّياض النّضرة » و سيوطى در « تاريخ الخلفاء » و ابن حجر در « الصّواعق المحرقة » و ابن أبى الحديد در « شرح نهج البلاغة » آورده‌اند .