السيد محمد حسين الطهراني
203
امام شناسى (فارسى)
نينداختى ، بلكه خدا تير انداخت ؛ آيه مباركهء « يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ » « 1 » نيز بر اين معنا دلالت مىكند ، دست خدا بالاى دست آنان است ؛ بالجمله از آيه مباركهء : « وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ » استفاده مىشود كه امام كسى است كه حقاً بايد از مراتب نفس و خودى عبور نموده ، و بهمراحل توحيد حقيقى وارد شده ، و با وجود طلوع آفتاب عالمتاب ، و ظهور ذات مقدّس حقّ جلّ و علا در مرائى كاينات و جلوهء او در ماهيّات امكانيّه ، از خود ظهور و بروز نديده ، بلكه اصل هستى خود را مندكّ در هستى حضرت مفيض الوجود بنمايد ؛ و فعل او و گفتار او و سكون و حركت او و قيام و قعود او و جنگ و صلح او فعل خدا گردد . اگر كسى به اين مرحله رسيد قابليّت امامت را بهاذن خدا دارد و الّا فلا . چون امام يعنى كسى كه مأموم را بهمقام و محلّ و مقصود خود رهبرى مىكند ، كسىكه از شوائب نفس امّاره بيرون نيامده است ، اگر امام شود تمام مأمومين را بهمحلّ و مقام خود كه اميال نفسانيّه باشد دعوت مىكند ؛ و بديهى است كه اين دعوت ، دعوت بهخدا نبوده ، بلكه دعوت بنفس است . امام با اين خاصّه ايكه ذكر شد ، چون فعلش فعل حقّ ، و قولش قول حقّ مىشود ، لذا حجّت است ، چون فعل و قول حقّ حجّت است . بنابراين بايد از او پيروى كرد ، و بر كار او خرده نگرفت ، زيرا خرده گرفتن بر او خرده گرفتن بر فعل حقّ است ، و شخص خورده گير بايد بهنفس خود مراجعه نمايد ، و عيب را در آنجا جستجو كند ، كه بواسطهء ، جهل و فقدان معرفت و ناشناختن امام ، عيبى را به دو نسبت داده است . ممكن است بسيارى از افراد نيك و صالح العمل باشند ، ولى چون از خودى خود برون نيامدهاند ، امام را نشناسند ، مرتبهء امامت مرتبهاى است بس رفيع . قيام زيد بهدستور امام نبوده است در اصول كافى در كتاب حجّت مرحوم كلينى با اسناد خود از
--> ( 1 ) سوره فتح : 48 - آيه 10