السيد محمد حسين الطهراني

204

امام شناسى (فارسى)

أبان از احْول « 1 » نقل مىكند : كه زيد بن على بن الحسين عليهم السّلام چون مورد طلب خليفه قرار گرفت ، و در دنبال او جاسوسان مىگشتند در حالىكه خود را مختفى نموده بود ، من بر او وارد شدم ، به‌من گفت : اى ابا جعفر ! اگر فردى از ما بر عليه خليفه خروج كند ، رأى تو در اين باره چيست ؟ آيا تو هم براى كمك با او خروج خواهى نمود ؟ من در پاسخ او گفتم : اگر آنكه بر خليفه خروج كند مانند پدر تو ( حضرت علىّ بن الحسين ) و برادر تو ( حضرت امام محمّد باقر ) باشد من براى حمايت او خروج مىكنم . احْولَ مىگويد : زيد به‌من گفت : من ارادهء خروج دارم ، كه با اين قوم مجاهده نمايم ، تو هم با من خروج كن . من گفتم : چنين كارى نمىكنم فدايت گردم . زيد گفت : آيا جان خود را خيلى دوست دارى ، و از كمك ما دريغ ميكنى ؟ گفتم نه : جان من يك نفسى بيش نيست ، ولى مطلب جاى ديگر است و آن اين‌كه اگر زمين داراى امام و حجّت است ، چون اين خروج تو بدون اذن و دستور اوست ، بنابراين افرادىكه با تو خروج كنند ، هالك ؛ و افرادىكه تخلّف ورزند و خروج نكنند ناجى و رستگار خواهند بود . و اگر زمين داراى امام و حجّتى نيست ، بنابراين افرادىكه با تو خروج كنند يا نكنند در مرتبه مساوى ، و در منزلت برابرند ، چون هر دو آنها كار را روى اختيار خود انجام داده ، و طبق دستور حجّت خدا نبوده است . زيد به‌من گفت : اى ابا جعفر ! من با پدرم در سر سفره مىنشستم ، پدرم براى من لقمهء بزرگ مىگرفت ، و لقمه داغ را سرد مىنمود تا خنك شود و به‌من مىداد ، از روى شفقت و مهرى كه با من داشت ؛ چگونه مىشود با من شفقت نكند ، و از آتش

--> ( 1 ) احول اسمش محمد بن نعمان است ، از اصحاب خاص حضرت صادق عليه السّلام است ، و چون در زير طاقى دكان داشته است لذا او را مؤمن الطاق گويند و ليكن اهل سنّت به جهت زبردستى او در فن مناظره و در عين حال عداوتى كه بعضى از آنها حتّى با اصحاب اهل بيت دارند ، او را « شيطان الطاق » مىگويند .