السيد محمد حسين الطهراني

174

امام شناسى (فارسى)

بر تو سلام مىرساند و مىگويد : تو از صراط به نور من عبور مىكنى ! و على بن أبىطالب از صراط به نور تو عبور مىكند ، و امّت تو از صراط به نور على عبور مىكنند ! پس نور امت تو از نور على است ، و نور على از نور توست ، و نور تو از نور خداست و در خبر است كه ، وَ هُوَ الصِّراطُ الّذى يَقِفُ عَلى يَمينِهِ رَسولُ اللهِ ، وَ عَلَى شِمالِهِ امِيرالْمُؤمنِينَ وَ يَأتيهِمَا النّداءُ مِنَ اللهِ القيا فى جهنّم كل جبّار عنيد . « 1 » و آن صراطى است كه در طرف راستش رسول خدا مىايستد و در طرف چپش أميرالمؤمنين ، و به آن دو از طرف خداوند ندا مىرسد ؛ بيفكنيد در جهنّم هر شخص جبّار و معاندى را ! و حسن بصرى از عبد الله ، از حضرت رسول الله ، در خبرى ديگر روايت كرده است كه : وَ هُوَ جالِسٌ عَلى كُرْسِىٍّ مِنْ نورٍ يَعْنى عَلِيّاً ، يَجْرى بَيْنَ يَديْه التّسْنيم ، لا يَجوزُ احَدٌ الصِّراطَ الّا وَ مَعَهَ براهٌ بِوِلَايَتِهِ وَ وِلاية اهْلِ بَيْتِهِ يُشْرِفُ عَلَى الْجَنّةِ وَ يُدْخِلُ مُحِبّيهِ الْجنّةَ و مبغضيه النار . « 2 » على بن أبىطالب در روى يك كرسى از نور مىنشيند ، و چشمه تسنيم در مقابلش جارى است و هيچكس نمىتواند از صراط عبور كند مگر آنكه با او پروانه عبور به ولايت او و ولايت اهل بيتش بوده باشد ، على بن أبىطالب بر تمام بهشت اشراف دارد ، و محبّان خود را به بهشت ، و مبغضان خود را به جهنم مىاندازد . روايت لا يجوز احد الصراط . . . در اشعار سيّد حميرى و چقدر خوب شاعر اهل بيت سيّد اسمعيل بن محمّد حميرى گويد : 1 قَولُ عَلّىٍ لِحارثٍ عَجَبٌ * كَم ثَمَّ اعجوُبَةً لَهُ حَمَلَا 2 - يا حارِ « 3 » هَمْدانَ مَنْ يَمُتْ يَرَنى * مِنْ مُؤمِنٍ اوْ مُنافقٍ قَبَلا « 4 » 3 - يَعرفُنى طَرْفُهُ وَ اعْرِفُهُ * بِعَيْنِهِ « 5 » وَ اسْمِهِ وَ ما فَعَلا 4 - وَ انْتَ عْنِدَ الصِّراطِ تَعْرفُنى * فَلا تَخَفْ عَثْرَةً و لا زَلَلَا 5 - اسقيك مِنْ باردٍ عَلى ظَمَاءٍ * تَخالُهُ فِى الْحَلَاوَةِ الْعَسَلا 6 - اقولُ للِنّارِ حَين توقَفُ لِلْعَرْض * عَلى جسرها ذَرِى الّرجُلا

--> ( 1 ) مناقب ج 1 ص 346 ( 2 ) همان « ( 3 ) يا حارُ يا حارِ » ؛ در مناداى مرخّم ، لغت أصحّ و أشهر آنست كه حركت حرف آخرى را كه باقى مانده است به همان حال اصل باقى مىگذارند ، و البتّه بسيارى نيز آن حركتِ حرفِ محذوف را به ماقبل منتقل مىنمايند ( 4 ) . در ضبط كلمهء « قبل » احتمالاتى داده شده كه معناى هيچيك از آنها مناسب مقام نيست ؛ و آنچه به نظر حقير مىرسد اينست كه به فتح « قاف » و فتح يا كسر « باء » و فعل ماضى بوده باشد . چون يكى از معانى قَبَلَ و قَبِلَ اينست كه در چشمان « قَبَل » بوده باشد ، و قَبَل در چشمان عبارتست از : إقبالُ نَظَرِ كلٍّ مِنَ الْعَيْنَينِ إلى الاخرى . يعنى هر يك از دو چشم به سمت ديگرى متوجّه شده ، و در نظر كردن به يكدگر روى آورده باشند . و اين همان معناى لوچى است كه در زبان عامّه ميگويند : چشمش چپ است . و أثرش دوبينى است ، و لازمهء دوبينى ، خودبينى و خودپسندى است ، كه چشمها پيوسته ميخواهند خود را ببينند ؛ و اين معنى از آثار نفاق است كه مولى أمير المؤمنين عليه السّلام در اينجا آن را از صفات منافق شمرده است . و نيز در لغت وارد شده است كه : رأَيْتُهُ قُبُلًا يعنى عِيانًا و مُقابَلةً . بنابراين ممكنست اين كلمه در اينجا بضمّ « قاف » و « باء » بوده باشد . يعنى : مَنْ يَمُتْ يَرَنى قُبُلًا ؛ هر كس بميرد مرا عياناً خواهد ديد . و اين احتمال نيز پسنديده است ؛ و شايد از احتمال اوّل أقرب باشد . در « لسان العرب » گفته است : رأَيْتُهُ قَبَلًا و قُبُلًا و قُبَلًا و قِبَلًا و قَبَلِيًّا و قَبيلًا : أى مُقابَلةً و عِيانًا و بنابراين شعر حميرى را ميتوان پنج قسم قرائت كرد ( 5 ) در « مناقب ابن شهر آشوب » بِنَعْتِهِ آمده است