السيد محمد حسين الطهراني
132
امام شناسى (فارسى)
عابِدِينَ » « 1 » در اينجا نيز ملاحظه مىشود كه با ائمه يك صفت ملازم ذكر فرموده است ، و يا به عبارت ديگر جمله « يهدون به امرنا » مانند جمله تفسيريّه است براى « ائمّه » ، پس در امامت بايد اوّلًا عنوان هدايت باشد ، ثانياً اين هدايت بأمر الله بوده باشد يعنى امام كسى است كه به امر خدا مردم را هدايت كند ، و مراد از امر خدا همان است كه حقيقتش را در آيه : « إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » « 2 » بيان كرده است . اين است و غير از اين نيست كه امر خدا آناست كه زمانىكه اراده كند چيزى را ، به او مىگويد هست شو ، پس هست مىشود ، پس منزّه است و مقدّس ، آن خدائى كه ملكوت هر موجودى در دست اوست و بازگشت مردم به سوى او . و نيز در آيه : « وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ » « 3 » و نيست امر ما مگر يكى ، مانند چشم بر هم گذاردن ، بيان كرده است . از اين آيات اوّلًا استفاده مىشود كه امر خدا تعدّد ندارد ، يكى است ، و علاوه زمانى و مكانى نيست ؛ و ثانياً امر او همان اراده اوست كه به مجرد اراده ، موجود لباس هستى و وجود بر تن مىكند و آن همان ملكوت هر موجود است . چون خدا بخواهد موجودى را ايجاد كند بامر خود ، كه همان ملكوت آن موجود است ، آن را بهوجود ميآورد ، و معلوم است كه امر همان جنبهء ثبات است در مقابل خلق كه جنبهء تغيير و زوال و كون و فساد است . « أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ » « 4 » بنابراين موجودات دو وجهه دارند : يك وجههء خلقى كه همان تغيير و فساد و تدريج و حركت در آنها مشهود است و يك وجههء امرى كه در آن ثبوت و عدم تغيير خواهد بود . آن جنبه امرى را كه ملكوت گويند ، حقيقت و واقعيت موجودات است ، كه اين جنبه خلقى به او قائم است و با تغييرات و تبديلاتى كه در اين جنبه مشهود
--> ( 1 ) سوره انبياء 21 - آيه 73 و 72 ( 2 ) سوره يس : 36 - آيه 83 و 82 ( 3 ) سوره قمر : 54 - آيه 50 ( 4 ) سوره اعراف : 7 ذيل آيه 54