السيد محمد حسين الطهراني

86

امام شناسى (فارسى)

از خود كه شنيدى ، و بنابراين اين قوم قبل از آنكه من سخن گويم متفرّق شدند ، مانند همان غذائى را كه ديروز آماده نمودى امروز نيز تهيّه بنما ، و اين قوم را در نزد من گرد آور . على گويد : من چنان طعامى تهيّه نمودم ، و سپس آنها را در نزد آن حضرت حاضر ساختم . آن حضرت به من فرمودند : غذا بياور ! من آوردم و مانند ديروز غذا را به آنها تقسيم نمود همه خوردند و نيازى ديگر نداشتند . سپس فرمود : آنها را سيراب كن ! من قدح شير را آوردم ، همه آشاميدند بطورىكه سيراب شدند ، سپس رسول خدا زبان به سخن بگشود ، و فرمود : اى پسران عبدالمطلّب ! به خدا سوگند من ياد ندارم جوانى از عرب را كه براى قوم خود هديه‌اى آورده باشد بهتر از آنچه من براى شما آورده‌ام ، من براى شما خير دنيا و آخرت آورده‌ام ، و خداوند تعالى مرا امر نموده است كه شما را به‌پرستش او بخوانم . كدام يك از شما در اين امر به معاونت و يارى من بر مىخيزد تا آنكه برادر و وصىّ من و جانشين من در ميان شما بوده باشد ؟ على مىگويد : تمام آن جمعيّت از پاسخ حضرت خوددارى كردند ، و من كه در آن وقت از همه كوچكتر بودم و بىسرمايه‌تر و ژوليده‌تر و ساده‌تر گفتم : من ، اى پيغمبر خدا يار و معين تو خواهم بود ! « 1 » حضرت دست خود را بر گردن من گذارد ، و فرمود : إنَّ هَذَا اخِى وَ وَصيِيّى وَ خَليفَتى فِيكُم ، فَاسمَعوا لَهُ وَ اطيِعُوا فرمود : اين برادر من و وصّى من و جانشين من در ميان شماست ، پس كلام او را بشنويد و امر او را فرمان‌بريد . على مىگويد : تمام قوم برخاستند ، و مىخنديدند و به ابوطالب مىگفتند :

--> ( 1 ) سيد اسمعيل حميرى در ديوان خود ص 73 گويد : ابو حسن غلام من قريش * ابرهم و اكرمهم نصابا دعاهم احمد لما اتته * من الله النبوّة فاستجابا فادبه و علمه و املى * عليه الوحى يكتبه كتابا فاحصى كلما املى عليه * و بينه له بابا فبابا تجريح اين اشعار از اعيان الشيعه ج 12 ص 216 است و نيز حميرى از ص 203 به بعد سيزده بيت مفصلا راجع به حديث عشيره آورده است