السيد محمد حسين الطهراني

85

امام شناسى (فارسى)

چون آيه انذار بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شد : « وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ » ، رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مرا خواندند و گفتند : يا على : خداى من مرا امر نمود كه نزديكترين عشيره و اقوام خود را انذار كن ، اين امر بر من گران آمد ، چون مىدانستم كه به مجرّد آنكه به اين امر لب بگشايم ، از آنها امور ناگوارى سر خواهد زد ، بنابراين سكوت اختيار كردم تا آنكه جبرائيل آمد گفت : اى محّمد ! اگر مأمورّيت خود را انجام ندهى ، پروردگارت تو را عذاب مىكند . بنابراين يك صاع ( كه تقريباً يك من غذاست ) براى ما طبخ كن ، و در آن ران گوسفندى قرار ده ، و يك قدح نيز از شير فراهم نما ، و سپس تمام فرزندان عبد المطلّب را در نزد من حاضر كن ، تا با آنها سخن گويم و آنچه بدان مأموريّت دارم به آنها ابلاغ كنم . على گويد آنچه را كه رسول خدا به من امر نمود انجام دادم ، و بنى عبد المطلّب را به خانه پيغمبر دعوت نمودم و در آن هنگام آنان چهل نفر بودند يا يكى بيشتر و يا يكى كمتر ؛ در ميان آنان عموهاى آن حضرت ابوطالب و حمزه و عبّاس و ابولهب بودند . چون همه آنها در نزد آن حضرت گرد آمدند حضرت غذائى را كه پخته بودم طلب كردند من آن را آوردم چون در مقابل آن حضرت گذاردم ، رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پاره‌اى از گوشت را با دست خود برداشته و با دندان‌هاى خود پاره پاره نمودند ، و آن قطعات را دورادور آن ظرف بزرگ چيدند ، سپس فرمودند به آن جماعت : شروع كنيد بسم اللّه ! آنها همه خوردند و سير شدند بطورىكه ديگر حاجت به طعام نداشتند ، و سوگند به خداوندىكه جان على در دست اوست آن غذائى كه من در مجلس آوردم خوراك يك نفر از آنها بود ، سپس حضرت فرمودند : اين جماعت را سيراب كن ! من آن قدح شير را آوردم و همه خوردند ، و سيراب شدند ؛ و سوگند به خدا كه آن قدح مقدار نوشيدنى يك تن از آنان بود . در اين حال چون رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اراده سخن كردند ، ابولهب در كلام پيشى گرفت و گفت : اين صاحب شما از دير زمانى پيش ، شما را سحر مىنمود ؛ رسول الله با آنها به هيچ سخن لب نگشود . فرداى آن روز فرمود : اى على ! اين مرد در كلام من پيشى گرفت به سخنى