السيد محمد حسين الطهراني
60
الله شناسى (فارسى)
--> - از آن مى كه در دل چو منزل كند * بدن را فروزانتر از دل كند از آن مى كه چون عكسش افتد به باغ * كند غنچه را گوهر شب چراغ از آن مى كه چون عكس بر لب زند * لب شيشه تبخاله از تب زند از آن مى كه گر شب ببيند به خواب * به شب سر زند از دلِ آفتاب از آن مى كه گر عكسش افتد به جان * تواند در آن ديد حق را عيان از آن مى كه چون ريزيش در سبو * همه « قُل هو الله » آيد از او از آن مى كه در خم چو گيرد قرار * برآرد ز خود آتشى چون چنار مئى صاف ز آلودگىِّ بشر * مبدّل به خير اندر او جمله شر مئى معنى افروز و صورت گداز * مئى گشته معجون راز و نياز مئى از منىّ و توئى گشته پاك * شود خون فتد قطرهاى گر به خاك به يك قطره آبم ز سر در گذشت * به يك آه بيمار ما درگذشت چشى گر از آن باده كو كو زنى * شدى چون از آن مست هو هو زنى دماغم ز ميخانه بوئى شنيد * حذر كن كه ديوانه هوئى شنيد بگيريد زنجيرم اى دوستان * كه پيلم كند ياد هندوستان دماغم پريشان شد از بوى مى * فرونايدم سر به كاوس و كى پريشاندماغيم ساقى كجاست * شراب ز شب مانده باقى كجاست بزن هر قدر خواهيم پا به سر * سرمست از پا ندارد خبر مئى را كه باشد در او اين صفت * نباشد به غير از مى معرفت تو در حلقهء مىپرستان درآ * كه چيزى نبينى به غير از خدا كنى خاك ميخانه گر توتيا * ببينى خدا را به چشم خدا به ميخانه آ و صفا را ببين * ببين خويش را و خدا را ببين بيا تا به ساقى كنيم اتّفاق * درونها مصفّى كنيم از نفاق