السيد محمد حسين الطهراني

59

الله شناسى (فارسى)

حكيم اديب و فيلسوف نادر الوجود ما مرحوم حاج ملّا هادى سبزوارى رفَع اللهُ مرتبتَه ، اشعار عرفانى و حقائق عِلوى وى منحصر در قالب غزل نبوده است . او ترجيع‌بند و مثنويّات و مقطَّعات و رباعيّات و ساقى نامه‌اى دارد كه هر يك مشحون از اسرار و لطائف مىباشد ؛ بالاخصّ در ساقى نامهء خود كه حقّاً بيداد مىكند ، و از بلندى مرتبهء كنايات و تشبيهات معقول به محسوس ، نظير ساقى نامهء رَضِىُّ الدِّين آرْتِيمانى - « 1 » در سلاست مطلب و روان بودن ذوق در منتخبى از ساقى نامهء توحيدى رضىّ الدين آريتمانى

--> ( 1 ) ساقى نامهء آرتيمانى ( كه از همعصران شاه عبّاس صفوى بوده است ) از شاهكارهاى بدايع عرفان و وحدت وجود است ، و داراى اشارات و كنايات و دقائق و حقائقى مىباشد كه بسيار جالب و جاى تأمّل و دقّت است . مجموعاً يك‌صد و بيست و دو ( 122 ) بيت است كه در اينجا به مقدارى از آن اكتفا مىگردد : الهى به مستان ميخانه‌ات * به عقل‌آفرينان ديوانه‌ات الهى به آنان كه در تو گُمند * نهان از دل و ديدهء مردمند به درياكش لُجّهء كبريا * كه آمد به شأنش فرود إنّما به دُرّى كه عرش است او را صدف * به ساقىّ كوثر ، به شاه نجف به نور دل صبح‌خيزان عشق * ز شادى به اندُه گريزان عشق به آن دل‌پرستان بىپاوسر * به شادىفروشان بىشور و شر به رندان سرمست آگاه دل * كه هرگز نرفتند جز راه دل به مستان افتاده در پاى خُم * به مخمور با مرگ در اشتُلم به شام غريبان به جام صبوح * كز ايشانْست شام سحر را فتوح كز آن خوب‌رو چشم بد دور باد * غلط دور گفتم كه خود كور باد كه خاكم گِل از آب انگور كن * سراپاى من آتش طور كن خدا را به جان خراباتيان * كزين تهمتِ هستيم وارهان به ميخانهء وحدتم راه ده * دل زنده و جان آگاه ده كه از كثرت خلق تنگ آمدم * به هر سو شدم سر به سنگ آمدم مِئى ده كه چون ريزيش در سبو * برآرد سبو از دل آواز هو