السيد محمد حسين الطهراني

29

الله شناسى (فارسى)

--> - در اينجا تنبيه بر دو امر ضرورى است : اوّل آنكه حقير اين ترجمهء سيّد حيدر را از مقدّمهء تفسير « البحر الاعظم » انتخاب كردم ، زيرا حاوى مطالب بسيار و در نهايت اختصار بود . براى خود كتاب « جامع الاسرار » كه با ضميمهء رسالهء « نَقد النّقود فى معرفة الوجود » به اهتمام هنرى كربن طبع شده است مقدّمهء جامعى كه حاوى اين مطالب باشد نبود . امّا تفسير « المحيط الاعظم » كه به حمد الله اخيراً طبع شده است حاوى مقدّمه‌اى مفصّل و جالب است ، لذا نقل از آن انسب مىنمود تنبيه دوّم : سيّد حيدر در خاتمهء كتاب « المقدّمات من كتاب نصّ النّصوص » كه در كيفيّت احوال و سلوك خود بيانى دارد ، در ص 535 مىگويد : « چون خداوند مرا امر به ترك ما سواى خود فرمود و به توجّه به سوى خودش آن‌طور كه شايسته است ملتفت كرد ، مرا الهام نمود تا جائى را براى خود طلب كنم كه در آنجا سكونت گزينم و به طاعت و عبادت او اشتغال ورزم بر حسب أمر و اشاره‌اى كه نموده بود . لهذا من متوجّه به سوى مكّه شرَّفها الله تعالى شدم ؛ بعد از ترك وزارت و رياست و مال و جاه و پدر و مادر و جميع اقارب و برادران و همنشينان . و لباس كهنهء ژنده‌اى كه افتاده و كسى بدان اعتنا نداشت و فاقد ارزش بود در تن پوشيدم ، و از شهرم كه آمل بود و از ناحيهء طبرستان از نواحى خراسان بود بيرون شدم . و من وزير پادشاهى كه در آن بلد بود بودم . و وى از عظيم‌ترين پادشاهان فارس بود ، چرا كه او از عظيم‌ترين فرزندان كِسرَى بود و اسمش الملِك السّعيد فخر الدّولة پسر شاه مرحوم شاه كيخسرو - طيّب اللهُ ثراهما و جَعل الجنَّةَ مثواهما - بود . و عمر من در آن هنگام سى سال بوده است . . . » و در ص 536 و 537 گويد : « تا رسيدم به مكّه و حجّ وجوبى خود را انجام دادم . و اين در سنهء ( 751 ) بود . . . پس از آن به نجف اشرف با سلامت بازگشتم و در آنجا ساكن شدم ، و رياضت و خلوت و طاعت و عبادتى كه امكان ندارد از آن بهتر و بليغ‌تر به عمل آيد ، و نه شديدتر و نه عظيم‌تر از آن تصوّر دارد ، بجا آوردم . پس افاضه كرد بر قلب من - غير از آنچه را كه گفتم - از « تأويل القرآن » و « شرح الفصوص » از معانى و معارف و حقائق و دقائقى كه ممكن نيست به هيچ وجه من الوجوه آن را تفصيل داد . زيرا آنها از كلمات الله مىباشد كه