السيد محمد حسين الطهراني

383

الله شناسى (فارسى)

كه گفته است : « و امّا آنچه را كه مصنّف بر آن رفته است عبارت مىباشد از تصوّر حقيقت بسيطه ، و تقسيم آن با وجود بساطت به صرف الوجود يعنى خالص از خلط و امتزاج ، و آن را قرار داده است واجب تعالى ؛ و به وجودات مشوبهء به نقائص ، و آنها را قرار داده است وجودات اشياء . و در بيان جوهرهاى بسيط و نورانى ( الجَواهِرُ الزَّواهِر ) مبالغه نموده و مىگويد : اين أعدام و نقائص به ذات اين موجودات از جهت ذات آنها ملحق نمىگردند ، زيرا كه ذوات آنها از اين‌ها منزّه مىباشند ؛ بلكه لحوق اين‌ها بدانها از جهت عوارض مراتب تنزّلات آنهاست . و از اين لحاظ است كه آن عوارض را مَثل مىزنند به قطعهء يخ و خداى سبحانه را به آب . و چون شكستگى براى تكّهء يخ حاصل گردد براى آب حاصل نمىگردد . همچنين در نزد ايشان وجودات با قطع نظر از عوارض عبارتند از صِرْف الوجود . و چون عوارض بر آنان طارى شود ، آن طريان و لحوق در مراتب تنزّل خواهد بود . در اينجا اگر بگوئى : منظور و مراد مصنِّف اين مطلب نيست ! در پاسخ مىگويم : من اگر فرضاً منظور و مراد مصنّف را نفهميده باشم ، آيا مىتوان گفت دامادش ملّا محسن هم نفهميده است ، و بر آن مَمشى مَشْى ننموده است ؟ ! نه ! البتّه تو چنين مجال ندارى كه انكار كلام وى را بنمائى ! اشكالات احسائى بر كلام صحيح فيض كاشانى در « كلمات مكنونه » بنابراين من براى تو بيان مىكنم كه داماد او ملّا محسن در « الكَلِماتُ المَكنُونة » گفته است : همان‌طور كه وجود ما بعينه وجود اوست سبحانه با اين تفاوت كه نسبت به ما حادث و نسبت به او سبحانه قديم است ، همچنين است صفات ما از حيات و قدرت و اراده و غيرها .