السيد محمد حسين الطهراني

384

الله شناسى (فارسى)

زيرا اين صفات بعينها صفات او هستند با اين فرق كه آنها نسبت به ما صفات مُحدَثه و نسبت به او صفات قديمه مىباشند . چون اين صفات نسبت به ما صفتى هستند براى ما و مُلحق مىباشند به ما ؛ و حدوثى كه لازمهء ذات ماست لازمهء صفات ماست . امّا نسبت به او قديم هستند به سبب آنكه صفات او لازمهء ذات اوست و ذات او قديم مىباشد . و اگر درست مىخواهى اين حقيقت را تعقّل بنمائى پس نظر كن به حيات خودت كه چگونه مال تو و منسوب به تو و مقيّد است براى تو ! چرا كه در اينجا نمىيابى تو مگر يك روح را كه اختصاص به تو دارد و آن روح ، حادث است . و در هنگامى كه نظرت را از آن بردارى كه اختصاص به تو دارد ، و با قلب خودت چشيدى از حيث شهود و وجدان كه هر موجود زنده‌اى حيات و زندگىاش در حيات و زندگى حقّ است همان‌طور كه حيات تو چنين بوده است و سريان و جريان آن حيات را در جميع موجودات مشاهده نمودى ؛ خواهى دانست كه اين حيات خودت بعينها همان حياتى مىباشد كه قيام دارد به موجود حَىّ و زنده‌اى كه همهء عالم به دو قيام دارند . و آن عبارت است از حيات الهيّه . و همچنان است سائر صفات با اين تفاوت كه خلائق عالم از جهت تفاوت قابليّت‌هايشان در اتّصاف بدان صفات متفاوت هستند . همان‌طور كه ما در بسيارى از جاها بدان آگاهى داده‌ايم . و اينست يكى از معانى قول أمير المؤمنين عليه السّلام آنجائى كه مىگويد : كُلُّ شَىْءٍ خَاضِعٌ لَهُ ، وَ كُلُّ شَىْءٍ قَائِمٌ بِهِ . غِنَى كُلِّ فَقِيرٍ ، وَ عِزُّ كُلِّ ذَلِيلٍ ، وَ قُوَّةُ كُلِّ ضَعِيفٍ ، وَ مَفْزَعُ كُلِّ مَلْهُوفٍ . « 1 » - انتهى .

--> ( 1 ) « الكلمات المكنونة » طبع سنگى ، ص 80 و 81 ؛ و طبع حروفى ص 84 و 85