السيد محمد حسين الطهراني

370

الله شناسى (فارسى)

خود بدون واسطهء چيزى إحداث نموده است ؛ و اين امر در نزد كسى است كه طبق كلام ما مشى مىكند ، و همچنين طبق رأى مصنّف و رأى كسى است كه طبق كلام مصنّف مشى مىكند . امّا بنا بر گفتار و رأى ما ظاهر است ؛ و امّا بنا بر رأى و گفتار مصنّف و پيروان وى حتماً لازم است كه محلّ تقسيم حادث باشد ، زيرا وجود در نزد او از چيزهائى است كه مىتوان به كُنْه و حقيقت آن و اصل گشت گرچه بطور اجمال باشد . به علّت آنكه كسى كه ادراك كند فردى از افراد حقيقت واحده‌اى را كه صادق باشد بر يكايك از افرادش از جهت صدق ذاتى من حيث هو ، يعنى با قطع نظر از عوارض لاحقهء آن ؛ تحقيقاً صرف آن حقيقت را به نحو صرافت و بساطت و محوضت ادراك نموده است . و آنچه را كه ملّا صدرا و پيروانش بدان در مسألهء لفظ وجود اشاره مىنمايند چيزى نيست مگر مثل اطلاق لفظ چوب فى المثال . زيرا وجود بالصّرافهء چوب عبارت است از هيولاى نوعيّه و صورت نوعيّهء چوب . و امّا افرادى از چوب كه بدانها عوارض غيريّه و خارجيّه ملحق مىشود ، مثل دَرِ چوبين و بت چوبين و تخت چوبين ، تحقيقاً حِصّه‌ها و بخشهاى آن بعينه همان هيولى و صورت نوعيّهء چوب هستند كه عوارضى در مراتب تنزّل بدانها الحاق گشته ؛ و بدين جهت بواسطهء عوارض مشخِّصه و معيِّنه و محدِّده با يكديگر تغاير حاصل كرده‌اند » . « وَ الْعِبارَةُ الصَّريحَةُ عَنْ مَقاصِدِهِمْ أنَّ الْحَقَّ تَعالَى مادَّةُ كُلِّ شَىْءٍ كَما قُلْنا فى الْخَشَبِ ، وَ الصّورَةُ الْمَوْهومَةُ هىَ الْعَبْدُ مِنْ حَيْثُ نَفْسِهِ . وَ لِهَذا قالَ بَعْضُهُمْ : أنَا اللَّهُ بِلا أنَا . يَعنى أنَّ الانانيَّةَ هىَ الْعَبْدُ . وَ هىَ فى الْحَقيقَةِ حُدودٌ خارِجَةٌ عَنْ حَقيقَةِ الْحِصَّةِ الْمَحْدُودَةِ . »