السيد محمد حسين الطهراني

337

الله شناسى (فارسى)

عموم و اطلاق ، و آن تفريع فروع كثيره را نموديد ؛ امّا در بحث از الف و لام السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كه شد در اينجا چشم بردوختيد ، و تأكيد كُلُّ أُولئِكَ را ناديده گرفتيد ؛ و از افادهء نكرهء در سياق نفى در كلمهء عِلْم استفادهء استغراق ننموديد ؟ ! ؟ ! ؟ ! شما اوّلًا اين شاگردان بزرگ ائمّه عليهم السّلام را با اتّهام مخالف كنار زديد ، و به دنبال آن به أمثال أبو الفتوح و سيّد ابن طاوس و شهيد ثانى نسبت عدم پيروى از راه و روش آنان داديد براى آنكه اينان را از زمرهء خودتان حشويّينِ منهاى عرفان الهى و قائلين به وحدت حقّ تعالى به حساب آورده ، دكّان علوم ظاهرى بدون معرفت و سلوك خداوندى و تهذيب نفس و رياضات مشروعه را رونق بخشيد ، با آنكه در حقيقت اينان به آنان ملحق هستند ؛ و سپس به علمائى بزرگوار نظير ايشان همچون حكيم و فيلسوف اسلام و افتخار جهان ملّا صدراى شيرازى أعلى الله درجته به ملاحظهء تعريف و تمجيد از ابن عربى نسبت الحاد و انحراف داديد ، و به ملّا محسن فيض ، ملّا مسىء و به محيى الدّين ، مُميت الدّين لقب داديد « 1 » ؛ و با عبارت‌پردازىِ طرفدارى از مكتب اهل عصمت و لفّاظىِ پيروى از اهل بيت طهارت و تشيّع حقيقى خود را سرگرم نموديد ، و با اين‌گونه اعمال و رفتار از روح تشيّع و حقيقت ولايت دور شديد ؛ تا كار را به جائى رسانديد كه « فصلُ الخِطاب فى تحريفِ كتاب ربِّ الارباب » نوشته و سلمان فارسى را از حضرت أبا الفضل عليه صلوات الله الملك المَنّان ، افضل و اعلى و صاحب مقامى والاتر شمرديد ! ! ! آخر چه كسى به شما اذن داده بود كه در مقام اعتراض و خرده گيرى بر سيّد ابن طاوس و أمثال او ، « تَأَدُّباً لا إيراداً » دستور داده و حكم صادر كنيد كه از

--> ( 1 ) صريح كلمات شيخ أحمد احسائى است .