السيد محمد حسين الطهراني

321

الله شناسى (فارسى)

برداشت نموده است ، و لهذا بر عرفاء شامخين همچون بايزيد بَسْطامى و شَقيق بَلْخى و مَعْروف كَرْخى أعلى اللهُ تعالى درجاتِهم در استعمال اين لفظ ، حمله نموده است ؛ و بر أبو الفُتوح رازى و علىّ بن طاوس و شهيد ثانى رضوان الله تعالى عليهم ايرادى وارد ننموده است چون در كلامشان لفظ اتّحاد را استعمال نكرده‌اند ؛ با وجود آنكه أمثال اين دسته از علماء اعلام پيرو همان دسته از عرفاى شامخين بوده و در اعتقاد و عمل نيز به مقام اتّحاد معترف بوده‌اند . شاهد سخن ما در اين موضوع ، عبارت و انشاء خواجه نصير الدّين طوسى است در كتاب نفيس « أوْصاف الاشْراف » كه صريحاً « اتّحاد » را يك مقام و منزل دانسته است . و براى تبيين و تشريح اين مطلب لازم است اوّلًا عبارت خواجه أعلى الله مقامه را نقل كنيم ؛ و سپس به دنبال آن عبارت مرحوم حاجى را بياوريم تا فرق ميان اين دو نسبت روشن گردد ؛ و معلوم شود كه أمثال بايزيد بسطامى با آن علوّ رتبه و شاگردى امامان بالمباشره ، در استعمال اين كلمه راه جزاف نپيموده‌اند و نسبت غلط و كفر و ارتداد به آنان دادن ، ناشى از تسريع قلم طغيان و عجله در محاكمات مىباشد : خواجه نصير الدّين در فصل پنجم از آن كتاب با عنوان كلمهء « اتّحاد » مطلب را گشوده است و بدنبال آن اين‌طور آورده است : قالَ اللهُ تعالى سبحانَه : لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ . « 1 » « توحيد » يكى كردن است و « اتّحاد » يكى شدن . آنجا وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ « 2 » ، و اينجا لَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ .

--> ( 1 ) صدر آيه 88 ، از سورهء 28 : القصص : « و با خداوند معبود دگرى را مخوان ؛ معبودى نيست مگر او . » ( 2 ) قسمتى از آيه 39 ، از سورهء 17 : الإسراء : « و قرار مده با خداوند معبود ديگرى را ! »