السيد محمد حسين الطهراني
322
الله شناسى (فارسى)
چه در توحيد شائبهء تكلّفى هست كه در اتّحاد نيست . پس هرگاه كه يگانگى مطلق شود و در ضمير راسخ شود تا به وجهى ، به دوئى التفات ننمايد ، به اتّحاد رسيده باشد . و اتّحاد نه آنست كه جماعتى قاصر نظران توهّم كنند كه مراد از اتّحاد يكى شدن بنده با خداى تعالى باشد « ؛ تعالى الله عن ذلك علوا كبيرا » . « 1 » بل آنست كه همه او را ببينند بىتكلّف آنكه گويد : هر چه جز اوست از اوست ، پس همه يكى است . بل چنان كه به نور تجلّى او تعالى شأنه بينا شود غير او را نبيند . بيننده و ديده و بينش نباشد و همه يكى شود و دعاى منصور حلّاج كه گفته است : بَيْنى وَ بَيْنَكَ إنّيّى يُنازِعُنى * فارْفَعْ بِفَضْلِكَ إنّيّى مِنَ الْبَيْنِ مستجاب شد ، و إنّيّت او از ميان برخاست تا توانست گفت : « أنَا مَنْ أهْوَى وَ مَن أهْوَى أنا » . و در اين مقام معلوم شود كه آن كس كه گفت : أنا الحَقّ و آن كس كه گفت : سُبحانى ما أعْظَمَ شَأْنى ، نه دعوى الهيّت كردهاند ؛ بل دعوى نفى إنّيّت خود و اثبات انّيّت غير كردهاند وَ هُوَ الْمَطْلوب . « 2 » در جنبهء دينى تصوّف هيچ عاملى به غير از دين اسلام تأثير نداشته است جناب مرحوم كيوان سميعى در مقدّمهء خود بر « شرح گلشن راز » از جمله گويد : « بارى ، سخن ما در اين بود كه تصوّف داراى دو جنبه است : يكى جنبهء
--> ( 1 ) اين عبارت اقتباس است از آيه 43 ، از سورهء 7 : الإسراء : وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً . « و بلند مرتبه است خداوند از آنچه را كه مىگويند ، به بلندى بزرگ و با عظمتى . » ( 2 ) « أوصاف الاشراف » ص 66 و 67 ، باب پنجم ، فصل پنجم ، با خطّ نستعليق عماد الكتّاب