السيد محمد حسين الطهراني

320

الله شناسى (فارسى)

خير و افعال شرّ ؛ اينان نيز قائل به مبدأ خيرات كه خدا باشد و قائل به سيِّئات و قبائح كه ناشى از اختيار استقلالى انسان است مىباشند . بنابراين هر دو دسته قائل به دو مبدأ اصيل ( براى خوبيها و بديها ) هستند ؛ و هر دو مشابه و مماثل يكديگرند . در اينجا آيةالله‌زاده بهبهانى وحيد : آقا محمّد على كرمانشاهى به اشتباه رفته ، و مراد از كلمهء « جبر » را همين معنى معروف ما پنداشته است ؛ و لهذا به شبسترى و محيى الدّين در استعمال اين لفظ خرده گرفته است . سيّد محمّد باقر خوانسارى گفتارى را از آقا محمّد على بهبهانى در كتاب « مَقامِعُ الفَضل » او در پاسخ كسى كه از وى از ادلّهء قائلين به وحدت وجود سؤال نموده است ، نقل كرده تا مىرسد به اينجا كه او مىگويد : « و نيز محيى الدّين مذهب جبر را به جميع عرفا داده ، و شبسترى در « گلشن راز » نيز گفته است : هر آن كس را كه مذهب غير جبر است * نبى گفتا كه او مانند گبر است « 1 » و اينك دانستيم كه نسبت جبر ، چه به شبسترى و چه به محيى الدّين ، ناشى از قصور دقّت در معانى راقيهء كلمات آنان و قصر نظر بر خود لفظ بوده است . « اتّحاد » در گفتار اعاظم عرفاء ، مقامى ارجمند است قبل از فناء دوّم آنكه نظير اين امر اشتباهى است كه براى ثقة المحدِّثين حاج ميرزا حسين نورى در « مستدرك » رخ داده است در استعمال كلمهء « اتّحاد » كه عرفاى شامخين آن را در گفتارشان آورده‌اند ؛ و از بالاترين مقامات در راه سير و سلوك قبل از مقام « وحدت » و مقام « فناءِ فى الله » مىباشد . و مرحوم نورى آن را به اتّحاد باطل يعنى يكى شدن حقّ متعال با سالك إلى الله با وجود حفظ دوئيّت

--> ( 1 ) « روضات الجنّات » طبع سنگى ، ج 2 ، در بين ص 193 تا ص 196